دور مى شوى/سارا ناصر نصیر

هيچ برهه اى چنين نبوده از زمان

اين چنين كه تلخ و دل شكسته اند ديگران

ديگران كه نه ... خودم. خود حقيقي ام

پشت اين نقاب منطقى و مهربان

پشت خنده هاى گرم و حرف هاى خوب

پشت عشوه هاى تلخ يك زن جوان

نيستى و بى صدا كنار من نشسته اى

نيستى و داد مى كشم كه عاشقم بمان

نيستى و زنگ خسته ى صدات در سرم

راه مى روى و مى روم دوان دوان

من دوان دوان كه دور مى شوم به تو

تو به من كه دور مى شوى و هم چنان...

هم چنان به ديگران بگو كه عاشقى

عاشقى كن و بمان براى ديگران

ساراناصرنصير- بهار ٩٣