
پاینده ایران
سیستان این سرزمین دلاورمندان و قهرمانان افسانه ای تاریخ را از خاطر نبریم.
سرزمین یلان تا مهد رستم و پهلوانان ، اکنون دل شهر و مردمان عشق در سکوتی گنگ فرو رفته است.
از خویش می پرسند: آیا چشمی با مهر به آنجا خیره مانده است آیا دستی با عشق گره از کار فرو بسته هامون می گشاید؟
آیا قلبی برای تن تبدار سیستان که از آبی رو به ویرانیست، می تپد! و...
اکنون سکه ای در دستان باورمن است که دو دو دارد و در هر چرخش دل سیستان را باخود به تپش در می آورد...
آه...برخی تار ناهماهنگ می زنند...
دل هامون بی شکیب است، حس موضون نیست...
و با سکوت و سکون نجیبانه اش از شادی تهی ست...
هم وطن!
تقویم عمر منو تو، بی وقفه ورق میخورد ودرنگ را در آن جاری نتوان...
پس برای ماندگاری کشفی در ظلمت را در خویش شکل ببخش...
ای دوست دست مرمان نجیب سیستان را بگیر، به یاری شان شتاب و احساس این مردم درد کشیده را درک کن...
بیا در آن جاری شو وقتی به دیده مهر و با تمام تبلور احساست به آن خیره شوی، در نجابت مردمانش حل خواهی شد و پاره ای از وجود آنها خواهی گشت. پس به چشم مهر نگاهی براین سرزمین بیفکن
آنها در انتظار نسیم خنک مهربانی تو هستند، تا دل خشکیده هامون را سیراب کنی ...
هم وطن!
تو را با عشق به میهن پیوند دیرینی ست، چون سبزه و باران آسمان وستاره ، موج و دریا...
و سیستان هماره در این رهگذر پر کاهی بوده است دست خوش طوفان بی مهری...
ای دوست...
این سرزمین را چونان سرزمین های دیگر میهنم بسوی منطقه آزاد بکشان ...
پس یاری کن، مهر به ورز و بلور شیشه ای را که بین عشق تو دامن سیستان نشسته است، در هم شکن کمک کن سرزمین هیرمند این پهناور دامان میهنم ویرانه نشود تا مردمان نیک اندیش و مرزبانان اسطوره و شکیبا و دلاورش فریاد شادی سر دهند...
تا عشق اسطوره ای آنان که هماره با اضطراب دوران در آمیخته است و ریشه در خاک وطن دارد ، خاموش نگردد.
هم وطن سیستان در انتظار بارش مهر توست بکوش و آن را جدی بگیر...
و گرنه وقتی فردا که دستانت از گِل بر می آید ، پیشمان خواهی شد...
پس امروز دستان خویش را از دل برآور تا هماره بر دلها خانه کنی...
تا نامت هماره در تاریخ جاویدان ایران زمین و سرزمین هیرمند اینک محروم میهنم حک شود...
و ما اکنون چشم در راهیم و منتظر بارش مهر توئیم...
منیژه پلنگ پوش 22 خرداد 1394