
رز سیپولون که با نام رز دی فرانچسکو در نیویورک به دنیا آمده بود، اولین سیگارش را در سن نوجوانی و در سال 1942 دود کرد. او در اواسط منحنی رشد مصرف سیگار قرار داشت: بین سال 1940 و 1944، تعداد زنانی که سیگار میکشیدند در آمریکا بیش از دو برابر شد، یعنی از 15% به 36% رسید. این افزایش حیرت انگیز نتیجهی موفقیت آمیزترین تلاش هدفمند تاریخ تبلیغات در آمریکا بود که زنان را متقاعد کنند سیگار بکشند. در این زمان تنباکو بر پشت تغییرات اجتماعی عمیقتری سوار بود: در دنیایی که شرایط زنان دائما در حال تغییر بود-زنان دنبال هویت خود میگشتند، مواظبت از فرزندان، خانهداری و کار-تنباکو به عنوان نیروی برقرار کننده تعادل، ثبات و آزادی بخش زنان، بازاریابی میکرد. تبلیغات سیگار کمل (شتر نشان) افسر نیروی دریایی را نشان میداد که اژدری را شلیک میکند در حالی که زنش در خانه اعصاب خود را با کشیدن سیگاری آرام میکرد. " این یک بازی است برای آنها که اعصاب قوی دارند." فیلم تبلیغاتی ادامه می داد، "از طرفی چه چیزی این روزها بازی نیست-همه میجنگیم، کار میکنیم، و با آهنگ تندتری در این سالها زندگی میکنیم." رزی، ریوتر نماد ملکه دوران جنگ بود و حالا رزی سیگاری با سیگاری بین انگشتان، جای او را در تبلیغات گرفته بود. سیگار کشیدن نوعی خدمت ملی بود و شاید ژست رزی در برابر فشار زندگی نشانه آرام بخش بودن سیگارش بود.
شاید مثل تصویر بزرگ رزی روی تابلوی بزرگ تبلیغات (بیلبورد)، سیپولون هم میخواست با کشیدن سیگار چسترفیلد (نوعی سیگار) خودش را آرام کند. او از وقتی دختربچه مدرسه ای بود، سرکشانه چند نخ سیگار را اینجا و آنجا، قاچاقی بعد از کلاس دود می کرد. اما وقتی در دهه 1930رکود اقتصادی پیدا شد، او ترک تحصیل کرد و در کارخانه ای استخدام شد و اعتیادش به سیگار فزونی یافت. در فاصلهی چند سال مصرف سیگارش به یک پاکت در روز رسید.
اگر سیپولون عصبی می شد، در همان لحظات نادری بود که با هشدار خطر سلامت سیگار روبرو می گشت. پس از ازدواج، شوهرش بی سر و صدا با سیگار کشیدن او مخالفت می کرد، قسمتهایی از روزنامه را که در بارهی خطرات سیگار بود می برید و در معرض دید رزی قرار می داد. رزی سعی کرد سیگار را ترک کند، اما هر بار که بیشتر سعی می کرد بیشتر به آن وابسته میشد. وقتی سیگارش تمام میشد، سراسیمه توی سطل زباله دنبال ته مانده های سیگار می گشت.
آنچه سیپولون را آزار میداد اعتیادش نبود بلکه انتخاب نوع فیلترش بود. در 1955، وقتی فیلتر جدیدی به نام ال و ام معرفی شد، او نوع سیگارش را عوض کرد به امید اینکه تبلیغ نیکوتین کمتر، ضرر کمتری داشته باشد. جستجو برای سیگار کم خطرتر برای سیپولون تبدیل به یک وسواس و سرگرمی شده بود. برای یافتن سیگار دلخواه، او مرتب از یک سیگار به سیگار دیگر میرفت. در اواسط دههی 1960، او سیگارش را عوض کرد و به ویرجینیا سلیم (نوعی از سیگار) روی آورد. دلیلش این بود که تبلیغات تأکید میکردند این سیگار مخصوص بانوان است و نیکوتین کمتری دارد. در 1972، او بار دیگر سیگارش را عوض و پارلیامنت را انتخاب کرد که فیلتر درازتری داشت و ادعا میکرد لب را از سر سیگار دورتر میکند. او دو سال بعد سیگار واقعی را انتخاب کرد. سیگاری که او بعدها در دادگاه و در جلوی هئیت ژوری گفت، "دکتر این سیگار را توصیه کرد... او به من گفت، این را بکش و می توانی همهی اینها را بکشی، و پاکت سیگار را از جیبش در آورد."
در زمستان 1981، سیپولون به سرفه کردن افتاد. عکس برداری با اشعه ایکس نشان داد که تودهای در بخش فوقانی ریه راست او وجود دارد. نمونه برداری نشان داد که سرطان ریه است. در اوت 1983، سرطان ریه به همه جای بدن او متاستاز شده بود. تودههای سرطانی در ریه، استخوان و کبد او دیده میشدند. او تحت شیمی درمانی قرار گرفت اما کارگر نبود. همچنانکه سرطان به مغز قرمز استخوان، مغز و نخاع پیشروی میکرد، او را بستری کردند و برای کاهش درد به او مورفین تزریق میشد. او صبح بیست و یکم اکتبر 1984 در گذشت. سیپولون هنگام مرگ پنجاه و هشت سال داشت.