
امروزه در کمتر کشوری از کشورهای جهان با ملتی مواجه می شویم که یکدست بوده تنها از یک نژاد، طایفه و یا دین و مذهب تشکیل شده باشد. فرآیند گسترده ی مهاجرت در دنیا اختلاط شدید قومی و دینی را شکل داده است و بر همین اساس تعریف از ملت نیز با گذشته متفاوت شده است امروزه ملت به همه ی کسانی گفته می شود که در یک جغرافیای سیاسی زندگی می کنند و یا خود را وابسته ی به آن می دانند و در ذیل عنوانی که به آن ملت می گویند تنوع و تکثر قومی، مذهبی و سیاسی به رسمیت شناخته می شود.
ایران از سپیده دم تاریخ همواره کشوری بوده است که به عنوان کشور ملت ها شناخته می شده چرا که همواره زیستگاه نژادها، اقوام، ادیان و مذاهب متنوع بوده حتی در دوره هایی که هنوز مردمان یک کشور رعایای پادشاه بودند و جغرافیای سیاسی کشورها با واژه ی ممالک محروسه تعریف می شد این تنوع در ایران وجود داشت اما ایرانیان از هر قوم و با هر دین همواره خود را ملت ایران می دانستند، هر چند که به واقع از حقوق ملت به عنوان شهروندان ساکن یک کشور برخوردار نبودند. اگر چه در دوره ی ساسانیان دین زرتشتی و در دوره ی صفویه مذهب تشیع مبنای هویت ملی در ایران قرار گرفت اما در متن همین دوره ها هم ایرانیت بطور کامل از صحنه خارج نشد و پس از مدتی باز ایرانیت مبنای هویت ملی قرار گرفت. در دوران پس از انقلاب کبیر فرانسه که موج ناسیونالیزم به سراسر جهان گسترش یافت ایرانیان هم از عبور این نسیم جهانی برکنار نماندند و انقلاب مشروطیت واکنش ایرانیان به همان موج جهانی بود.
با به قدرت رسیدن رضاخان نوعی از ناسیونالیسم ایرانی مبتنی بر فارس مداری تبلیغ و ترویج شد. رضاشاه سعی کرد دین را به طور کامل از متن جامعه و زندگی اجتماعی حذف نماید و خرده فرهنگ های ایرانی را نیز آنچنان به حاشیه براند که دیگر اثری از آنها باقی نماند اگر چه این سیاست در دوره ی پهلوی دوم تعدیل شد و تحت عنوان فولکلور به پاره هایی از فرهنگ محلی اقوام توجه نشان داده شد اما حل و هضم کلیت فرهنگ های محلی در فرهنگ فارسی هرگز از دستور کار خارج نشد. با این نگاه علی رغم ایجاد تحولات زیادی در چهره و زندگی شهرهای بزرگ بوجود آمد اما، مناطق حاشیه ای و دورافتاده ی کشور دچار عقب ماندگی شدید شدند. با وجود آن که انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب با ماهیت دینی بود و گروه هایی هم تلاش کردند وطن دوستی را تخطئه کنند اما در نگاه اکثریت انقلابیون و مردم ایران، وطن همواره جایگاه خود را داشته و اصولی چون منافع ملی و وحدت ملی دارای اهمیت بوده است. با این وجود عملکرد مسئولان در طی سی و پنج سال گذشته هرگز نتوانست اقوام و مذاهب حاشیه ی ایران را نسبت به رفتار عادلانه و بدون تبعیض دولت های مختلف قانع کند و لذا نارضایتی هایی در این مناطق شکل گرفت که در طی زمان آن را به صورت سهم خواهی و یا مطالبات محلی و بومی درآورد.
روزی در جلسه شورای اداری سیستان و بلوچستان سید محمد خاتمی رییس جمهور وقت در پاسخ شادروان مسعود هاشم زهی که نماینده ی خاش در مجلس شورای اسلامی بود و با استناد به وسعت و جمعیت جنوب استان درخواست سهم قومیت خود را داشت گفت: جناب هاشم زهی کشور ایران شرکت سهامی نیست که اقوام مختلف ایرانی سهامدار آن باشند و ما ناگزیر به پرداخت سهم هر کدام باشیم، ایران، کشور همه ی ایرانیان است و ما همه شهروندان این کشور هستیم و هر کس به میزان لیاقت و شایستگی جایگاه می گیرد و ما تلاش می کنیم تبعیض را از بین ببریم تا زمینه ی بروز شایستگی فراهم گردد. در واقع خاتمی به وضوح برای همگان روشن ساخت که از ارومیه مردم آذربایجان همانقدر سهم دارند که مردم سیستان و بلوچستان و بالعکس و در مورد همه ی شهرهای ایران نیز چنین است. اما متأسفانه نه آن نگاه توانست مطالبات انباشته ی قبلی را پاسخگو باشد و نه توانست مسیر آینده را هموار کند و لذا شاهد آن بودیم که نگاه ها هر روز محلی تر شد تا آنجا که مردم هرمزگان در مقابل یک تصمیم ملی که منطقی هم بود و آن پیوند برقرار کردن میان استان فارس و خلیج فارس بود ایستادند و چه غوغایی برپا شد و یا شاهد بودیم که مردم چهارمحال در مقابل انتقال آب زاینده روز چه مقاومتی کردند و شعار دادند اینجا چهارمحال است بردن آب محال است و حتی شعارهایی تندتر از این هم بیان شد و همین اوضاع را در جای های دیگر کشور هم شاهد بوده ایم. اکنون این تفکر با شدت و حدت بیشتر به استان سیستان و بلوچستان رسیده است و افراطیون به آن دامن می زنند. در این نوشتار تنها به کلیت بحث وارد شده و از بیان مصادیق و نام برد شخصیت ها خودداری می شود در بخش های دیگر این نوشتار به کالبدشکافی عملکرد گروه ها و شخصیت های گرفتار افراط و تفریط می پردازیم تا به روشنی بر افکار عمومی استان روشن گردد که چرا در حالیکه شاهین اعتدال در این دیار به پرواز درآمده بال های افراط و تفریط به طور مدام سعی در انحراف و از پا انداختن آن دارند. تلاش می شود با رویکردی تاریخی به پدیده ای بپردازیم که در تحولات اجتماعی ایران و به ویژه استان ما نقش تعیین کننده داشته است. دو واژه ی غوغا و غوغائیان در فرهنگ ما از جایگاه ویژه ای برخوردار هستند. غوغا به معنای برهم زدن نظم اجتماعی و ایجاد اغتشاش و غوغائیان هم کسانی بوده اند که ثبات و امنیت را برنمی تافته اند و بدون هیچگونه معیار و ضابطه ای سعی در کسب امتیازات ویژه و بهره برداری از امکانات را داشته اند. آنان می دانسته اند که هر گاه قانون و قاعده در جامعه، جاری و ساری باشد کلاه آنان پسِ معرکه است و برعکس هر گاه قانون و قاعده نباشد و شارلاتانیسم بر جامعه حاکم باشد هر کس شارلاتان تر باشد برنده ی میدان خواهد بود و اینان در شارلاتانیسم دست پیش را داشته اند لذا برای آنکه از قافله ای کسب غنایم عقب نمانند همواره تلاش کرده اند فضای جامعه را آلوده کرده بر طبل غوغا و غوغاسالاری بکوبند. غوغائیان در استان سیستان و بلوچستان در دو سرِ طیف قومی و مذهبی قرار دارند و هر کدام دیگری را تقویت می کند و به تعبیر قدیم هیزم بیارِ معرکه ی دیگری است و به تعبیر جدید هر گروه آتش تهیه برای گروهِ مقابل فراهم می کند تا نظم و قانون و امنیت جامعه را به چالش بکشند و از هیاهو و هیجانِ ایجاد شده موج بسازند، شاید که بتوانند موج سواری کنند. در ادامه به فرآیند غوغاسالاری و رفتار غوغائیان در استان و نمونه های رفتار غوغایی آنان می پردازیم.
اعراب گذاری دارد