سیگار و سرطان قسمت اول/دکتر شیخ نژاد

سیگار و سرطان

 

استفاده از تنباکو در انگلستان، به سرعت تبدیل به یک اعتیاد ملی شد. در کافه­ها و اکثر اماکن عمومی، شب و روز سیگار و پیپ و چپق می­کشیدند و تنباکوی جویدنی (ناس) را در جعبه­های دکور شده مصرف می­کردند. ارزش تجارتی این عادت هم در این امپراطوری و کشورهای مستعمره­ی آن قابل ملاحظه بود. در آن سوی اقیانوس اطلس (آمریکا) جایی که تنباکو در آن کشف شده بود و شرایط کشت آن فراهم بود، تولید، هر ساله به صورت تصاعدی افزایش می­یافت. در اواسط دهه­ی 1700، ایالت ویرجینیا هر سال هزاران تن تنباکو تولید می­کرد. واردات تنباکو در انگلستان بین سال­های 1700 و 1770، به طور سرسام آوری از 38 میلیون به بیش از 100 میلیون پاند ( هر پاند برابر با تقریبا نیم کیلو است) در سال رسید.

اختراع نسبتا کوچکی-افزودن یک تکه کاغذ نازک و قابل سوخت، دور مقداری تنباکو-مصرف تنباکو را افزایش داد. داستانی است در باره­ی سربازی از ترکیه که در جنگ کریمه (سال 1855) چپق خود را از دست می­دهد، تنباکو را در کاغذ روزنامه می­پیچد و دود می­کند. داستان ممکن است ساختگی باشد اما پیچیدن تنباکو در کاغذ مضمون تازه­ای نبود. فحوای کلام بنیادی بود: جنگ، سربازان سه قاره را در یک شبه­جزیره­ی باریکی جمع کرده بود و عادات و منش آن­ها مثل ویروس همه جا پخش می­شد. در 1955، سربازان فرانسوی، انگلیسی و روسی همه، تنباکوی خود را در کاغذ می­پیچیدند. وقتی این سربازان از جنگ برمی­گشتند، این عادات را هم به سرزمین خود می­آوردند.

کشیدن سیگار به زودی مسری شد و به تمام ملل منجمله آمریکا سرایت کرد. در 1870، مصرف سرانه سیگار در آمریکا از یک سیگار در سال هم کمتر بود. سی سال بعد، آمریکایی­ها سه و نیم میلیارد سیگار و 6 میلیارد سیگار برگ در سال مصرف می­کردند. در 1953، میانگین مصرف سالانه سیگار به سه هزار و پانصد سیگار برای هر نفر رسید. به طور متوسط هر فرد بالغ آمریکایی روزانه ده ، انگلیسی دوازده و اسکاتلندی 20 سیگار دود می­کرد.

سیگار هم مثل ویروس موتاسیون پیدا کرد، یعنی خودش را با شرایط وقف داد. در اسارتگاه معروف شوروی گولاگ، سیگار نوعی ارز بود؛ در انگلستان نماد نافرمانی؛ در آمریکا نماد مردانگی بود بخصوص در بین جوانان سرخورده و ناراضی. بین سا­های 1850 و 1950، در قرن شورش و آشوب که جهان در گیر مسائل اتمی، جنگ و نابسامانی بود، سیگار نقطه مقابل آن یعنی آرامبخش بود: رفاقت، احساس تعلق و یک عادت مشترک. اگر سرطان محصول مدرنیزه بود، به همین گونه هم  عامل آن: تنباکو.

          وقتی مصرف دخانیات تا حد یک اعتیاد ملی بالا می­گیرد،  تمیز دادن ارتباط بین سرطان و دخانیات مشکل و مشکل­تر شد. در اوایل قرن بیستم، از هر پنج نفر چهار نفر و در بعضی نقاط دنیا حتی از ده نفر نه نفر مرد (زنان هم متعاقب مردان شروع کردند) سیگاری بودند.  وقتی فاکتور ریسک یک بیماری تا این اندازه در جامعه­ای رایج شود، نقش آن کم کم محو و یا خیلی کم رنگ می­شود. چنانکه اپدمیولوژیست دانشگاه آکسفورد، ریچارد پتو[1] گفت: "در اوایل دهه­ی 1940، سئوال در مورد رابطه سیگار با سرطان مثل سئوال در باره رابطه نشستن با سرطان بود." وقتی تقریبا همه سیگار بکشند ولی فقط بعضی از آن­ها سرطان بگیرند، چگونه می­شود با آمار این ارتباط را توجیه کرد؟

          حتی جراحانی که با سرطان ریه سرو کار داشتند هم، دیگر نمی­توانستند این ارتباط را درک کنند.  در دهه­ی 1920، وقتی از اوارتز گراهام[2]، جراح بلند آوازه سنت لوئیس که جراحی ریه را بنا نهاده بود، پرسیدند که آیا تنباکو باعث افزایش سرطان ریه شده بود یا نه، او جواب داد، "به همان اندازه که جوراب نایلون."

تنباکو، مثل جوراب نایلون اپیدمی سرطان، به این طریق از دید علم پیشگیری محو شده بود. و با نهان ماندن خسارات جانی آن، مصرف سیگار هم در جهان غرب بیشتر و بیشتر شد. وقتی سیگار به عنوان کشنده­ترین عامل سرطان­ به طور جدی مطرح شد، که دیگر دیر شده بود. همه گیری سرطان ریه فراتر از حدی بود که بشود آن را کنترل کرد و دنیا با چالشی روبرو شد که در آمدن از آن غیر ممکن می­نمود. به گفته تاریخ نویسی به نام  الن برنت[3]، "قرن، قرن سیگار" بود.

این مطلب دنباله دارد.

 



[1]Richard Peto

[2]Evarts Graham

[3]Allan Brandt