برخی موانع فرهنگی توسعه در استان/تقی رخشانی

 

 

برخی موانع فرهنگی توسعه در استان

دکتر محمدتقی رخشانی

مفهوم توسعه از گستردگی خاصی برخوردار است و جنبه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را شامل می شود. علاوه بر گستردگی پیوند وثیقی میان اجزاء مختلف تشکیل دهنده ی توسعه نیز برقرار می باشد لذا تفکیک اجزاء و مستقل بررسی نمودن آنها امری دشوار است.در این مقام آن است تا به بررسی عوامل فرهنگی بپردازیم که بعنوان ترمز، مانع حرکت پیشرونده ی توسعه می باشند. برای پرداختن به این بحث با توجه به گستردگی و تنوع تعاریف از فرهنگ لازم است که تعریف مورد نظر خود را از مقوله ی فرهنگ داشته باشیم، فرهنگ عبارت از نوع زیستن انسان است که مقوله هایی چون آداب، رسوم، سنت ها، باورها، روحیات، ارزش، گویش و پرستش را شامل می شود. لذا هنگامی که بحث از موانع فرهنگی می شود باید در همه ی این امور به تحقیق و تفحص پرداخت و در عین حال به این نکته نیز توجه داشت که مسائل فرهنگی و اجتماعی در طول زمان شکل گرفته اند و هر گونه ی تغییر و تحول در آنان نیز باید در طول زمان و در فرآیند برخوردهای اجتماعی صورت پذیرد.

1-اولین مسئله ای که در مقوله ی فرهنگ به عنوان مانع توسعه در استان عمل می کند فقدان یک استراتژی فرهنگی (راهبرد فرهنگی) مشخص می باشد. بدیهی است که نظام های سیاسی و اجتماعی از درون فرهنگ جامعه ی خویش شکل گرفته و امکان استقرار و بقاء می یابند اما این امر هرگز به آن معنا نیست که اولاً کلیه ی ویژگی های فرهنگی از سطح مطلوب و قابل دفاع برخوردار هستند و ثانیاً باید در ویژگی های فرهنگی موجود ماند و از سطح آنان فراتر نرفت و آنان را به سطح بالاتر ارتقاء نداد. در این راستا متأسفانه تاکنون فعالیت های فرهنگی در استان فاقد استراتژی (راهبرد) و تاکتیک (راهکار) مشخص بوده است. سیاست های روزانه و باری به هر جهت آفت بزرگ فرهنگی در استان ماست اکنون کدام مجموعه فرهنگی در استان می تواند ادعا کند که شناختی مشخص و علمی از وضعیت موجود فرهنگی استان دارد و می تواند وضعیت مطلوب را تعریف کند و راه های رفتن از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب را ارائه نماید. این امر بدون تردید موجب پراکنده کاری، خنثی کردن کار یکدیگر، فعالیت های موازی و در نهایت عدم رشد فرهنگی جامعه می شود. لذا اولین اولویت در زمینه مسائل فرهنگی تدوین استراتژی فرهنگی و تعیین تاکتیک های لازم جهت تحقق آن است.

 2-یکی از ویژگیهای استان وجود نظام قبیله ای و طایفه ای است اگر چه ممکن است این نظام در جایگاه خود دارای فوایدی نیز باشد اما در راستای توسعه ی جامعه بدون تردید کارکردی منفی دارد. زندگی قبیله ای و طایفه ای از یکسو دیدگاه افراد را در حد منافع طایفه و قبیله محدود می کند و افق دید را کوتاه و مسدود می سازد و از سوی دیگر در شرایط خاص منافع ملی را فدای منافع قبیله ای و طایفه ای نموده حتی هویت ملی افراد را نیز مخدوش می سازد. نظام قبیله ای نظام بسته ای است که در آن معیارهایی چون شیخوخیت، کبرسن، قومیت، اشرافیت و جایگزینی تصمیم فرد به جای جمع عمل می نماید و این معیارها بدون تردید با معیارهای یک نظام توسعه یافته یعنی علم، ایمان، خرد جمعی و نهادهای مدرن تصمیم گیری عمومی مبتنی بر مشارکت مردم برخورد و تناقض دارد. در نظام قبیله ای تنها یک نفر رای است و اکثریتی رأس، یکنفر فکر می کند و بقیه تقلید، یکنفر تصمیم می گیرد و بقیه اطاعت می کنند و این امر اگر چه در ظاهر نوعی وحدت و تمرکز را نشان می دهد اما با معیارهای جامعه توسعه یافته که باید همه ی افراد با آگاهی رأی باشند، همه بیندیشند و همه تصمیم ساز و تصمیم گیر باشند در تناقض است. توسعه فرآیند تبدیل منافع طایفه ای و قبیله ای به منافع ملی است حال آنکه در ساختار زندگی طایفه ای منافع و ارزش های محلی در خدمت تأمین منافع طایفه ای درمی آید بر همین اساس است که نمایندگی مجلس، مدیریت ادارات و داشتن موقعیت های اجتماعی همه بعنوان ابزار صعود قومی و طایفه ای مورد بهره برداری قرار می گیرد و اتفاقاً دارای کارایی بسیار بالایی نیز هست. صعود یک نفر از نرده بان قدرت و موقعیت می تواند وضعیت عمومی آن طایفه را در جامعه آنچنان دچار تغییر سازد که دیگران را نیز وسوسه کند تا برای رفتن از این نرده بان به جد و جهد بکوشند. این ساختار در متن و بطن خود به گسترش پارتی بازی و جایگزینی روابط به جای ضوابط منجر می شود و متأسفانه در شرایط بحران اقتصادی زمینه روابط ناسالم اداری را فراهم ساخته نظام بروکراسی ناکارا را معیوب و بیمار نیز می کند.

3-بی سوادی: توسعه یک امر آگاهانه است که بر اساس برنامه ریزی مشخص گام به گام گسترده می شود. در این فرآیند هر قدر که سطح سواد عمومی جامعه بیشتر باشد امکانات پیشبرد پروژه توسعه نیز بیشتر می شود. حال آنکه متأسفانه در استان ما یکی از معضلات اساسی بی سوادی است. توسعه در واقع فرایند گذار از جامعه سنتی و توده ای به جامعه مدرن و مدنی است حال آنکه یکی از شاخصه های مهم جوامع عقب مانده سنتی ضریب بالای بیسوادی است. این مسئله زمانی خود را بصورت یک فاجعه نشان می دهد که بخش عمده ای از این بیسوادی دامنگیر زنان یعنی مادران امروز و آینده جامعه باشد. با توجه به نقش کلیدی خانواده در موقعیت دینی روشن است که بیسوادی در یک نقش دوگانه چگونه در مقابل توسعه ایستاده و آنرا از کارایی می اندازد.

4-مسئله زنان: نیمی از جامعه رازنان تشکیل می دهند که در صورت فعال بودن می توانند نیمی از بار توسعه استان را بر دوش گیرند اما متأسفانه تحت تأثیر دو عامل ساختار قبیله ای و بیسوادی این بخش از جامعه نه تنها مددکار توسعه نیست بلکه وزر وبال توسعه نیز محسوب می شود چرا که هر برنامه ای که برای توسعه طراحی می شود باید بخش عمده ای از همّ خود را معطوف به مسئله زنان نماید. نگاه به زن در استان ما متأسفانه نگاهی بسیار حقیرانه است. بسیاری از زنان از ابتدایی ترین حقوق یعنی حق تحصیل و حق انتخاب همسر یا حتی اظهار نظر در مورد همسر آینده خود محروم هستند. آنان در خانواده تنها دارای تکالیف سخت و طاقت فرسا بوده و هیچ حقی برای آنان به رسمیت شناخته نمی شود متأسفانه هنوز در جامعه ما رفتار با زنان به گونه ای است که آن ضرب المثل رومی را به خاطر می آورد که شمشیر هر قدر برّا باز هم صیقل می خواهد، اسب هر چقدر راهوار باز مهیز می خواهد و زن هر چقدر خوب و مطیع باز شلاق می خواهد. متأسفانه پاره ای از اجحافات در حق زنان با برداشتهای رایج از دین در جامعه نیز تقویت می شود تا زمانی که نتوانیم نگاه عمومی جامعه به زنان را تغییر دهیم و تناسبی منطقی میان حقوق و تکالیف زنان یعنی یکی از اصول جامعه مدنی برقرار سازیم نه تنها نمی توانیم به روند توسعه امیدوار باشیم که حتی نمی توانیم به حضور فعال زنان در مشاغل اجتماعی و اداری نیز خوش بین باشیم.

5-فرهنگ کار: یکی دیگر از معضلات فرهنگی در جامعه ما فرهنگ کار و یا در واقع بی فرهنگی کاری است. متأسفانه در ساختار اجتماعی و تربیتی ما فاکتورهایی وجود دارد که افراد را به گونه ای پرورش می دهد که گویا هر کس فاقد حس مسئولیت عمومی باشد ارزشمندتر است. در نظام کاری ما انجام وظیفه نه تنها حسن محسوب نمی شود بلکه یک توهین بزرگ نیز تلقی می گردد به واقع نمی توان در مقابل کسی ایستاد و به او گفت انجام این کار وظیفه شماست چرا که او کار کردن خود را از باب لطف تلقی می کند و ارباب رجوع باید بسیار ممنون و متشکر باشند که او کار آنها را انجام می دهد. بدون تردید با گستردگی سیستم بروکراسی و ضعف نظارت بر دستگاه های اداری این امر موجب بروز پدیده شوم رشوه خواری می شود. اگر چه رشوه خواری در جامعه ما یک مشکل تاریخی است چنانکه شاردن در سفرنامه خود که مربوط به دوره صفویه است می نویسد: بلای خانمانسوز جامعه ایران رشوه خواری است و در سفرنامه های دوره قاجاریه نیز آمده است که در ایران دری نیست که با پول باز نشود اما آنچه اکنون برای ما مهم است بعد فرهنگی قضیه و ارتباط آن با توسعه است. بدیهی است توسعه در سایه قانون تحقق می یابد و رشوه یعنی گریز از قانون، دور زدن قانون و پشت کردن به قانون و این همه عامل ایستایی جامعه شده مانع پویایی آن می گردد.

6-نهادهای مدنی: استان سیستان و بلوچستان به دلیل شرایط خاصی که از نظر اقتصادی و سیاسی داشته است بدین معنا که از نظر سیاسی دوری از مرکز و جمعیت کم و از نظر اقتصادی کمبود و یا نبود مراکز اقتصادی بزرگ و قوی موجب شده است تا تأثیر استان در تحولات جامعه کم باشد و همین مطلب سبب گشته است تا نهادهای مدنی چون احزاب، جمعیت ها و انجمن های صنفی در استان به درستی شکل نگیرد و در غیاب نهادهای مدنی ویژگی های قومی، نهادهای اداری، مراکز قدرت و شخصیت های اجتماعی توانسته اند صاحب نفوذ و موقعیت شوند و لذا فرهنگ سیاسی رشد یافته در منطقه دارای مشخصه ی تسلیم به قدرت و نفوذ کلام است که هیچ کدام کمکی به امر توسعه حتی توسعه ی سیاسی نمی کنند بلکه نمودی مشخص از ترمزی است که حرکت توسعه را کند می نماید. آنچه در این راستا مزید بر علت است و تأثیر قطعی دارد کمبود رسانه های جمعی موثر است.

استان ما بیش از آن که محروم باشد مظلوم است اما بدون تردید در زمینه ی مطبوعات نه از نظر کمیت بلکه از نظر کیفیت به معنی کلمه فقیر و محروم است. این شرایط سیاسی و مطبوعاتی و فقدان نهادهای مدنی موجب گسترش فرهنگ گفتاری آن هم نوعی خاص از آن یعنی انزواگویی و شایعه ساز شده است. این فرهنگ در جای خود بیشترین آسیب را به شفافیت سیاسی و جسارت فرهنگی می زند. تحت تأثیر این فرهنگ فضای جامعه کدر و آلوده می شود و پیرامون شخصیت های فعال در جامعه را هاله ای از اتهامات گوناگون می گیرد. اختلاط راست و دروغ فضای شبهه را در جامعه دامن می زند و موجبات سرگردانی مردم را فراهم می سازد بدیهی است فضای توسعه می بایستی شفاف، عقلانی و صریح باشد حال آنکه فضایی که تحت تأثیر چنین عواملی سامان می یابد غیر شفاف، مخفی و فاقد عقلانیت است. در چنین فضایی راه صراحت و صداقت پرسنگلاخ و کم رهرو است و در عوض تملق و چاپلوسی میدان مانور پیدا می کند. فرهنگ تملق و چاپلوسی از بزرگترین موانع توسعه است. متملقان و چاپلوسان بجای نقد و ارزیابی عملکردها ضعف ها را قوت، افراد متوسط را نابغه، شایستگان را بدخواه و وضعیت موجود را مطلوب جلوه می دهند و مانع هر گونه تحول و نوآوری شده راه را بر پیشرفت و توسعه سد می کنند.

 

7-تنوع فرهنگی: استان سیستان و بلوچستان بدون تردید یکی از پرتنوع ترین فرهنگ های موجود کشور را دارا می باشد لذا هر اقدام فرهنگی در استان می بایستی با شناخت این تنوع و با توجه به اختلاف فرهنگهای موجود برنامه ریزی شود. وجود دیدگاههای تشیع و تسنن. افراد بومی (سیستانی ها و بلوچ ها ، شهرستانی های مقیم زاهدان) قبایل مختلف بلوچ، طوایف مختلف سیستانی، بلوچ و سیستانی، سیستانی و بیرجندی از بارزترین جلوه های تنوع و اختلاف فرهنگی است. نکته قابل تعمق آنکه این تفاوتها در داخل استان با ویژگیهای خاص روحی و رفتاری یا به تعبیر بهتر خلقیات خاص نیز همراهی می شود. که اگر به درستی شناخته نشود در برنامه ریزی و اجرا به جهتی خواهیم رفت که عناصر اصلی و اصیل منطقه حذف شده یا در انزوا قرار می گیرند به عنوان نمونه برخی از قومیت های موجود در منطقه صریح اللهجه و حتی پرخاشجو هستند در حالیکه عده ای دیگر نرمخو و مطیع یا به تعبیر جامعه شناسانه افراد موجود در منطقه بخشی قانون گریز، برخی قانون ستیز و برخی قانون پذیر هستند. اگر مدیران برنامه ریز و مدیران اجرایی ما نتوانند این روحیات را به خوبی درک و در خدمت توسعه قرار بدهند یعنی در واقع مدیران ما توسعه یافته نباشند و به جای نقد و ارزیابی کارها و مورد انتقاد قرار گرفتن، تمجید و تملق و تعریف از خود را دوست داشته باشند روشن است که افراد صریح اللهجه و منعقد طرد و چاپلوسان مطیع به خدمت گرفته می شوند و این ضایعه ی بزرگی است که متأسفانه می توان نمونه های زیادی از آن را در استان نشان داد.