
باید چوپان باشی
و صدا،
صدای زنگوله گردن گوسفندانت باشد
وبع بعشان برای آب و علف
باید چوپان باشی
و نیمه شب تو باشی و چوب دستی ات
و گرگِ های هار و گرسنه
که به گله می زنند
باید چوپان باشی
و دشتهایی که گاهی سبزند و گاه یخ زده...
و شبهای طولانی ...
و آسمانهای بی مهتاب...
باید چوپان باشی تا طعم تنهایی تو را احاطه کند
تا سرمای تنهایی را
با پوست و استخوان لمس کنی...
(خدا کند هیچ وقت تو چوپان نباشی.....)

بیتا فیروزکوهی