
گردشگري منشور كثير الوجهي است كه هر وجه آن به جنبههايي از فعاليت و نياز انسان دلالت دارد به همين دليل پيچيده به نظر ميرسد. از اينرو لازم است معاني اين واژه، انگيزههاي اين فعاليت و اشكال آنرا بدرستي شناخت، زيرا تنها در سايه روشن شدن آنهاست كه ميتوان به اهميت و كاركردهاي آن پي برد.
واژه توريسم نخستين بار در سال 1811، در مجلهاي انگليسي به نام Sporting Magazin (مجله ورزشي) و به معناي مسافرت به منظور تماشاي آثار تاريخي و بازديد از مناظر طبيعي براي كسب لذت به كار گرفته شد. چنين برداشتي را رائول بلانشار از توريسم يعني مسافرت به منظور بهرهبرداري از مناظر زيباي كشوري يا ناحيهاي كه مورد بازديد قرار ميگيرد، ارائه ميدهد (محلاتي،1380:3).
اين نوع نگرش از توريسم تا اواخر سده بعدي نيز غالب بود به طوري كه تلقي پل روبر از توريسم مسافرت كردن و رفتن به جايي غير از مكان هميشگي و متعارف زندگي، به منظور تفنن و لذت بردن است (همان منبع به نقل از Robert , 1971, P. 1079 )، و از نظر پير لاروس، توريسم عمل مسافرت به منظور تفنن و لذت است (همان منبع به نقل از larousse, 1974, P. 1030). واژه جهانگردي در زبان فارسي، همچنين در زبان عربي به جاي تاكيد بر تفنن و لذت بردن بر عمل زياد سفر كردن تاكيد دارد ( دهخدا، ج 19، 1360 ). شايد دليل و تاكيد بر “عمل زياد سفر كردن “در بار معنايي آن باشد كه عبارت است از “بقيه سپيدي روز بعد از فروشدن آفتاب و سپيدي صبح “ یا "صلح كردن ميان دو قوم و ميانجيگري كردن" ( صفي پور، 1377). محلاتي برداشت جالبي از اين تعريف ارائه ميكند. وي سپيدي را به مفهوم روشني و درخشاني ميداند كه در طي سفر بسياري از ناشناختههاي ذهن آدمي ( تاريكيها و مجهولات ) دربارهُ نواحي، سرزمينها، طبيعت، مردم و ... شناخته ميشود ( روشنيها و معلومات ). وانگهي، سفر نيكيها و بديهاي نهاد آدمي را روشن ميسازد ( محلاتي، 1380: 2 ).
در مقابل جهانگردي، سياحت و واژه تفرّج در زبان عربي وجود دارد، كه امروزه در حوزه ستادي و اجرايي سازمان های مربوطه، تفرجگاههايي نيز معين و براي گردشگري و گذراندن اوقات فراغت تجهيز ميشوند.دهخدا، تفرّج را به معني گشايش يافتن و از تنگي و دشواري بيرون آمدن و خوشحالي آورده است كه از نظر وي در استعمال فارسي مجازاً به معناي سير و تماشا و خوشحالي و گشادگي خاطر تنگدلان، سير و گردش نمودن جهت گشايش خاطر و تماشا كردن ميباشد ( دهخدا، ج 18، 1360 ).
تحولات فنآوري، اقتصادي و اجتماعي در سده گذشته، از يك سو منجر به خارج كردن گردشگري از يك كالاي لوكس و در انحصار اشراف زادگان ( به عنوان مستطيع يعني كساني كه استطاعت آنرا دارند ) شد و از سوي ديگر با فراگير و همگاني شدن آن نه تنها در بار معنايي آن نيز تغييراتي ايجاد كرد، بلكه براي ساماندهي اين فعاليت همگاني، سازمانهاي ملي و حتي در سطح ناحيهاي به وجود آمدند.اين سازمانهاي محلي و فرا محلي در بادي امر با اين پرسش روبرو شدند كه توريسم چيست و توريست كيست.بدين منظور، در مقابل تعاريف زياد و در عين حال متضاد، كميته مخصوص آمارگيري مجمع ملل، با تعريف از جهانگرد تا حدودي مفهوم توريست را روشن ساخته است. از نظر اين كميته افراد زير جهانگرد ( توريست ) شناخته ميشدند.
1- كساني كه براي تفريح و دلايل شخصي يا مقاصد پزشكي و درماني سفر ميكنند.
2- كساني كه براي شركت در كنفرانسها، نمايشگاهها، مراسم مذهبي،مسابقات ورزش و از اين قبيل به كشورهاي ديگر ميروند.
3- كساني كه به منظور بازاريابي و امور بازرگاني مسافرت ميكنند.
4- افرادي كه با كشتي مسافرت ميكنند و در بندري در مسير راه تا 24 ساعت اقامت دارند ( فيضبخش، 1355: 12).
در سال 1937 از ديد هيئت كارشناسان آمار جامعه ملل، افرادي كه به منظور تفنن و لذت بردن به مدت 24 ساعت و بيشتر و كمتر از يك سال محل اقامت دائم خود را ترك ميكنند، جهانگرد تلقي شدهاند با اين توضيح كه هيئت مزبور افرادي را كه به منظور اشتغال به كار يا حرفهاي به كشور ديگري وارد ميشوند، همچنین مسافران عبوري و دانشجويان مقيم يك كشور را جهانگرد نميشناخت.
اتحاديه بينالمللي سازمانهاي رسمي مسافرتي تعريف فوق را پذيرفت ولي پس از برگزاري نشستهاي دوبلين در سال 1950 و لندن در سال 1957 توصيه نمود كه دانشجويان در شمار جهانگردان قرار گيرند و ميان مسافران عبوري و جهانگردان تفاوت قائل شوند. اين توصيه در نشست سازمان ملل متحد در مورد جهانگردي و مسافرتهاي بين المللي، كه در سال 1963 در رم تشكيل گرديد نيز پذيرفته شد ( محلاتي، 1380: 4-3 ). در اين نشست هدف ( يا انگيزه ) مسافرت نيز به شرح زير معين گرديد:
استفاده از تعطيلات، تامين سلامتي، مطالعه و تحقيق، موارد مذهبي و ورزشي، تجارت و امور بازرگاني، مسائل خانوادگي، ماُموريت، شركتها در كنفرانس ( شكويي، 1354: 2).
هم اكنون، طبق تعريف سازمان جهاني جهانگردي، جهانگردي كسي است كه به سرزمين يا كشوري، غير از جايي كه اقامت دائمي دارد، سفر كند و حداقل يك شب و حداكثر يك سال در آنجا ميماند و دليل عمدهُ مسافرتش اشتغال به كاري به منظور دريافت دستمزد نيست ( محلاتي، 138: 4 ). البته لازم به توضيح است كه در كنار شخصيتهاي حقوقي، افراد حقيقي از رشتههاي مختلف نيز درصد رفع ابهامات موجود و ارائه تعريف از توريسم و توريست برآمدهاند كه عليرغم مفيد و راهگشا بودن هر يك از آنها، قادر به ارائه آنها در اين پژوهش نيستيم. به عنوان نمونه طي يك بررسي از هشت مطالعه مختلف مشخص شد كه كلمه گردشگري معاني مختلفي دارد و همچنين چهل و سه تعريف براي واژههاي مسافر، گردشگر و بازديدكننده بدست آمد ( لي، 1378: 5 ). بنابراين كثيرالوجه بودن اين فعاليت موجب ويژگيهاي زير از جهانگردي ميگردد:
- فعاليتي بسيار پيچيده و چند جانبه است كه روابط بيشماري ميان شاخهها و رشتههاي گوناگون فعاليتهاي انساني ايجاد ميكند.
- پديدهُ جهانگردي و پيآمدهاي آن از حركت مردم برخاسته است پس در واقع حركت و جابجايي مبناي جهانگردي است.
- از آنجا كه ترك خانه و بوم و رفتن به جاي ديگر منشاُ جهانگردي است اين نوع فعاليت اصولاً با فعاليتهاي محل كار و اقامت دائم جهانگرد كاملاً تفاوت دارد.
- توقف فرد در مقصد موقتي است و پس از مدتي به مكان هميشگي خود مراجعت ميكند.
- مسافر قصدي براي اشتغال به كار درمقصد مسافرت ندارد ( محلاتي، 1381: 5-4 ).
مركز آمار ايران نيز به تبعيت از تعريف سازمان جهاني جهانگردي، جهانگرد، توريست و يا سياح را شخصي ميداند كه به كشور يا شهري غير از محيط زيست عادي خود براي مدتي كه كمتر از 24 ساعت و بيشتر از يكسال نباشد سفر كند و قصد از سفرش تفريح، استراحت، ورزش، ديدار اقوام و دوستان، كسب و كار، ماُموريت، شركت در سمينار، كنفرانس يا اجلاس، معالجه، مطالعه و تحقيق يا فعاليتهاي مذهبي باشد ( مركز آمار ايران، 1373: 392 ). بنابراين جهانگردي نوعي فعاليت در اوقات فراغت بشمار ميآيد كه گردشگر قدرت خريد خود را به دلخواه از مبداُ در مقصد هزينه ميكند به عبارتي نوعي انتقال قدرت خريد از مبداُ به مقصد بشمار ميآيد به همين دليل اينگونه فعاليت در چشم و دل هر مقصدي زيبا به نظر ميرسد اما قبل از پرداختن به آثار اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي اين فعاليت با توجه به تعاريف، اهداف ( انگيزههاي ) توريست ( يا گردشگر ) اين فعاليت موجب شكلگيري اشكال مختلف توريسم ميگردد.