جنبش حمزه آذرک زمینه ساز قیام یعقوب لیث صفاری/دکتر محمدتقی رخشانی

اوضاع جغرافیایی- حدود سیستان:

جلگه سیستان سرزمینی وسیع، با ویژگی های بسیار متنوع آب و هوایی است. این سرزمین که یکی از نخستین جایگاه های استقرار انسان و ایجاد تمدن در فلات ایران می باشد همواره مورد توجه بوده و در نتیجه مورد اظهار نظرهای گوناگون قرار گرفته است.

از یک طرف در مورد آن گفته شده است که سیستان «سرزمینی خرم است» و «از آبادی مانند صفحه نقاشی شده» و از سوی دیگر آن را چنین توصیف می کنند: «سراسر زمینش شوره زار و ریگستان است. وزش بادهای سخت هیچ آنی آرام ندارد، گردش آسیاب ها به جای آب از این باد است، ریگ روان در سیستان از دور بشنوی، نبینی، چه بلایی است؟ توانفرسا و روانگاه؛ راننده اش همان باد بی امان است.»

این اظهارنظرهای متناقض به دلیل وسعت سرزمین سیستان و در نتیجه تنوع آب و هوایی آن است، چنان که «طول سیستان از نواحی خراسان تا حد سند و عرض سیستان از کرمان تا هند است.» این گستره عظیم شامل جلگه ای ست در اطراف دریاچه زره و خاور آن دریاچه که شامل دلتای رود هیرمند و رودخانه های دیگری است که به زره می ریزند.

اهمیت سیستان

به گفته یعقوبی: «سیستان و نواحی آن، مانند خراسان و بلکه بیشتر است جز این که از هم گسسته و به بلاد سند و هند پیوسته است و با خراسان مانند و برابر بود.»

طبری نیز در رابطه با اهمیت سیستان چنین می گوید: «سیستان بزرگ تر از خراسان بود که با قندهار و ترک و اقوام بسیار جنگ داشتند. ناحیه میان سند تا نهر (جیحون) مقابل آن بود و پیوسته از خراسان بزرگ تر بود و مرز آن دشوارتر بود و تا روزگار معاویه سپاهیانی که در آنجا استقرار داشتند بیش از جاهای دیگر بود.»

اعتبار و اهمیت سیستان تا روزگار مورد بحث ما نیز همچنان به قوت خود باقی بوده است. «لیث بن ترسل روزی امیرالمؤمنین (هارون الرشید) را که از شکار باز گشته بود خدمتی کرد و به موقع افتاد، پس او را بخواند و گفتا تو را به مصر همی فرستم اگر کار بر آن جمله کنی که ایزد تعالی فرموده است، به سیستان ترا مسما کنم تا کارت بزرگ گردد.»

با توجه به آن که می دانیم دو ولایت خراسان و مصر از اعظم بلاد اسلامی بوده است و اینکه سیستان از هر دوی این ولایت ها بزرگ تر و ارجح آمده گویای قدر و اهمیت سیستان تا دوره مورد بحث ما می باشد.

در روزگار منصور خلیفه عباسی خراج سیستان به ده میلیون درهم می رسید. از اواخر سده دوم هجری برخی ارقام و آمار درباره درآمد سیستان توسط تاریخ نگاری به نام جهشیاری یادداشت شده است که دارای اطلاعات ذی قیمتی است، این ارقام که برگرفته از سندی است از دفاتر دیوان خراج، روشنگر اوضاع اقتصادی سیستان است.

در این سند درآمد ولایت 000/600/4 درهم به اضافه هدایایی به صورت 300 دست جامه و 000/20 رطل شیره نیشکر است. علاوه بر آن هر ساله مبلغ 000/50 درهم برای ساختن پرن یا سد خاکی ساخته از بوته وجگن در گذرگاه رودها و پیش کشتزارها اختصاص می دادند. 000/30 درهم برای بازسازی پل ها، کران رودخانه ها و جوی های آبیاری و ساختن بلم هایی برای گذراندن مردم از هیرمند کنار می گذاشتند. و 4000 درهم برای مرمت و احیای زمین های کشاورزی که سیلاب ها آن را کنده باشد کنار می گذاشتند.

مروری مجدد بر آمار و ارقام درآمدها و بعضی مخارج بیان شده نشان دهنده ی آن است که اگر چه نوساناتی در مبلغ درآمد وجود دارد، اما در هر حال سیستان دارای کشاورزیی بارور، دامداریی پرحاصل و تجارتی پررونق بوده است.

آغاز جنبش سازمان یافته حمزه:

از سال 30 هـ تا 158 تعداد 46 حاکم اموی و 10 حاکم عباسی یعنی در 128 سال 56 حاکم برای حکومت در سیستان اعزام شده اند یعنی هر دو سال و سه ماه یک حاکم و این نشان دهنده ی اوضاع ناآرام سیستان برای دستگاه حکومت است و این شرایط آماده طغیان و سرکشی در سیستان موجب گشته بود تا ناراضیان از دستگاه حکومت با بدست آوردن کوچک ترین بهانه ای اقدام به مخالفت و شورش علیه حکومت نمایند و چنانکه گفته شد در همین زمینه آماده بود که به سال 181هـ ابوخزیمه حمزه بن عبداله معروف به حمزه آذرک به دنبال توهین یکی از عمال حکومت به وی سر به شورش برداشت و عامل خاطی را کشت و چون شرایط را برای ماندن مساعد ندید به مکه گریخت. شوریدن حمزه بر عمال حکومت و قتل عام ولایت موجب گردید که نام و آوازه حمزه که مردی عالم و دیندار بود در سرتاسر سیستان پیچیده ورد زبان ها گردد و به همین دلیل هنگامی که حمزه با عده ای از یاران قطری بن فجائه به سیستان آمد خوارج شورشی سیستان به گرد وی جمع شدند و تعداد یاران وی به پنج هزار نفر رسید. اکنون حمزه در سیستان رهبری شورش را به دست گرفته بود. رقبای حمزه اهل سنت، خوارج، عیاران و مطوعه بودند که حمزه با آنها درگیر بود و در جنگ هایی آنان را مغلوب کرد و بر منطقه ی سیستان مسلط شد.

بسط نفوذ در خراسان و جنگ هرات:

حمزه آنگاه به توسعه نفوذ خویش خصوصاً در خراسان پرداخت و برای این منظور آهنگ هرات نمود «عمروبن یزید الازدی» عامل دولت بنی عباس در هرات به محض اطلاع از حضور حمزه در نزدیکی شهر هرات دستور داد مردم شهر دروازه ها را بسته و او را به شهر راه ندهند. «حمزه در بیرون شهر سر راه را بر مردم بگرفت و بسیاری از ایشان بکشت. این اقدمات حمزه موجب ناامنی بسیار در منطقه شد و چون کار به اینجا رسید عمروبن یزید با سپاهیان خود به جنگ حمزه شتافت، جنگ میان دو سپاه با شدت تمام چند ماه ادامه پیدا کرد و از دو طرف خصوصاً از مردم هرات تعداد بسیاری کشته شدند و به سپاهیان حمزه نیز تلفاتی وارد آمد، از جمله یکی از داعیان او بنام هیصم شاری در گرماگرم جنگ کشته شد.

جنگ پس از مدتی درگیری و کشاکش میان دو سپاه هر زمان با بازگشت نیروهای عمروبن یزید به داخل شهر هرات متارکه می شد حمزه در این دوران کوتاه متارکه بر روستاهای هرات می تاخت، از جمله بر روستایی در ده فرسنگی هرات واقع در دره ای خوش آب و هوا به نام «کروخ که از روستاهای هرات بود بتاخت و اموال مردم آنجا را به سوخت و درختهاشان را بیفکند.»

سرانجام نبرد سرنوشت میان حمزه بن عبدا... و عمروبن یزید ازدی در نزدیکی بوشنج (پوشنگ) در ده فرسنگی هرات درگرفت که نبردی بسیار سخت و نفس گیر بود، تعدادی از سپاهیان دو طرف کشته شدند و عمروبن یزید توسط حمزه کشته شد و با این پیروزی حیطه قدرت و دایره نفوذ حمزه بسیار گسترده گشت.

اعلان رسمی عدم پرداخت مالیات به خلیفه:

پس از این واقعه «حمزه مردمان سواد سیستان را همه بخواند و به گفت یک درم خراج و مال بیش به سلطان مدهید چون شما را نگاه نتواند داشت و من از شما هیچ نخواهم و نستانم که من بر یکجا نخواهم نشست...»

بدین ترتیب حمزه شیوه عمل و دستور کار خود را بیان می نماید و مردم را از تحمل بار سنگین خراج و مالیات معاف می دارد و پس از یک دوران طولانی ظلم و اجحاف آرامش در سیستان بوجود می­آید. با تسلط حمزه بر سیستان عیسی بن علی بن عیسی بن ماهان عازم سیستان شد و از غیبت حمزه استفاده نمود و به غارت و قتل مردم پرداخت حمزه به انتقام این جنایت به خراسان لشکر کشید و در حمله به بیهق بسیاری از مردان این شهر را کشت.

بازگشت حمزه به سیستان و آمدن هارون الرشید به ایران:

به دنبال این اقدامات خشن و کشتار مردم سبزوار حمزه به سیستان بازگشت و موقعیت خود را در منطقه تثبیت نمود.

از سوی دیگر در همین اوضاع و احوال به دنبال شکایات متعدد مردم خراسان و ابراز نارضایتی شدید از رفتار علی بن عیسی بن ماهان و اطلاعات که به خلیفه هارون رسیده بود، مبنی بر اینکه علی بن عیسی ثروت هنگفتی از این ایالت بدست آورده است، خلیفه تصمیم گرفت برای بررسی اوضاع خراسان خود شخصاً به این منطقه سفر نماید، لذا «رشید بیعت کرد مامون پسر خویش را بر همه ولایت مسلمانی اندر سنه ثمان و ثمانین و مائه و خود به نفس خویش رشید بیامد تاری.» خلیفه در سال 189 به ری رسید، اما علی بن عیسی بن ماهان توانست نظر وی را مجدداً به خود جلب نماید وی توانست با دادن صف خیره کننده ای از هدایا، مال و هدیه ها و تحفه از کالا و مشک و جواهر و ظروف طلا و نقره و سلاح و اسب به خلیفه و پسرانش امین و مامون و ملازمانشان دل او را بر خود نرم کند. «خلیفه از این هدایا دلخوش شده بود و علی بن عیسی را در سمتی که داشت ابقاء کرد.» و قصد بغداد نمود، آنچه به این بازگشت شتاب بیشتری بخشید تحرکات رومی ها در سرزمین های غربی خلافت بود. اما خارج شدن سیستان از کنترل حکومت و گردن کشی های حمزه، خلیفه هارون الرشید ناگزیر به بازگشت به خراسان شد چون به خراسان رسید نامه ای به حمزه نوشت و به او وعده داد که در صورت همراهی با خلیفه، امتیازات زیادی خواهد داشت اما حمزه به تندی وی را پاسخ داد و عازم جنگ با خلیفه شد.

مرگ هارون و انصراف حمزه از ادامه مبارزه با خلافت و رفتن به غزای کافران:

فرستاده هارون الرشید پاسخ حمزه را به وی رسانید. هارون الرشید از گرگان به طوس آمد اندر جمادی الاخر سنه ثلث و تسعین و مائه (193 هـ) به جایگاهی که آنرا سناباد گویند از نوقان، آنجا فرمان یافت و چهل و نه سال عمر یافت.

خبر درگذشت خلیفه هارون و دفن کردن وی در طوس و بازگشتن سپاه به بغداد در نیشابور به حمزه رسید. حمزه گفت کفی ا... المومنین القتال چون چنین بود واجب گشت بر ما که به غزو بت پرستان رویم به سند و هند و چین و ماچین و ترک و روم و زنگیاران، گفتند که آنچه ایزد تعالی بر زفان (زبان) تو راند صواب ما اندر آنست، پس پنج هزار سوار تفرقه کرد پانصدگان، به خراسان و سیستان و پارس و کرمان، گفتا مگذارید که این ظالمان بر ضعفا جور کنند و حدیث این لشکرها خود بدان جای رسد که ایشان بر یکدیگر خروج کنند و ما اندر میانه نیاییم تا ایشان بسیار از یکدیگر تباه کنند که او پادشایی به سه بهرکرد بر پسران خویش.

بدین ترتیب از سال 193 یعنی سال مرگ خلیفه هارون الرشید تا سال 200 به مدت هفت سال حمزه به جنگ و جهاد دینی می رود و از او در سیستان خبری نیست. نکته ای که در اینجا قابل تعمق است اینکه چرا حمزه در حالی که ظاهراً بخت با وی یار بود و شرایط برای قطعی نمودن تکلیف خلافت آماده بود دست از مقابله با دستگاه خلافت برداشت و ترک جنگ گفت؟

شاید نخوت و باد فتوحات پی در پی او را سرمست ساخته و مغرور کرده بود و مرگ خلیفه نیز در پی آن مزید بر امر شده بود و خود را مجاهدی مورد عنایت خداوند دیده بود و بر خود فرض دانسته بود که به گسترش دین خدا بپردازد.

شاید اطرافیان حمزه او را به قدرت بی حد فریفتند و او را از روال اصلی کار که مقابله با دستگاه خلافت بود خارج ساختند. شاید زهد و ورع و دینداری بیش از اندازه او را وادار کرد که از آن پس از جنگ با مسلمانان دست بردارد و به جبران طغیان هایی که برابر خلیفه ی اسلام کرده بود به جنگ با کفار بپردازد.

شاید آنچنان که خود بیان داشت بر اساس تحلیل سیاسی به این نتیجه رسیده بود که جانشینان هارون به ستیز و مقابله یکدیگر خواهند پرداخت و بر یکدیگر خروج خواهند کرد تا افراد زیادی از ایشان تباه گردد و خود یکدیگر را ضعیف و ناتوان خواهند ساخت و نیازی به دخالت حمزه در وقایع آینده نخواهد بود و وی از این فرصت سود جست تا به جهاد با کفار پرداخته و کسب ثواب و موقعیتی در نزد خداوند نائل آید و شاید نیز آنچه برای حمزه اهمیت داشت امنیت و آسایش مردم سیستان بود که با مرگ خلیفه هارون و درگیری های آینده میان امین و مأمون این هدف تأمین شده بود. در هر صورت حمزه در فاصله سالهای 193 تا 200 به جهاد دینی پرداخت و اگر چه اطلاعات مستندی از وقایع این دوران در دست نیست اما اشاره ی تاریخ سیستان به اینکه جنگ های حمزه در کتابی دیگر به نام مغازی حمزه گردآوری خواهد شد نمایانگر آنست که حمزه در این دوران سخت مشغول بوده است.

در رابطه ی با خطر سیر این جهاد تاریخ سیستان می نویسد حمزه برفت و به سند و هند شد تا سراندیب بشد و به دریا اندر شد و گور آدم را علیه السلام زیارت کرد و آن اثرهای وی بدید و بسیار غزوها کرد و از سوی لب دریا به چین شد وزآنجا بماچین آمد و بترکستان اندر آمد و بروم شد و زآنجا به ترکستان آمد و باز به سیستان آمد بر راه مکران، به همه جای غزو کرد و یاران را گفتی که ایزد تعالی ناصر دین محمدست یا نه ما را چه یارگی بودی که این کردی به شکر باید شد.

این بیان تاریخ سیستان از سویی گویای فقر اطلاعات جغرافیایی در این دوره است و از سوی دیگر بیانگر این نکته است که حرکت حمزه از واقعیت تاریخی خارج شده و رنگ و بوی حماسه و افسانه به خود گرفته است.

سیستان در غیبت حمزه:

در دوران غیبت حمزه از سیستان، یاران و نمایندگان او در سیستان حضور داشتند و سعی می نمودند تا با درگیر شدن باعمال خلافت جلوی احجاف و تعدی آنان به مردم را بگیرند. از جمله اینان گروهی پانصد نفره به فرماندهی بوعقیل بودند که در سال 195هـ با سپاه سالار مأمون در سیستان یعنی علی بن ابی علی جنگیده وی را منهزم نمودند و تعداد زیادی از یاران وی را کشتند چون خبر پیروزی اینان به فتح بن حجاج امیر سیستان رسید گفت: ایشان بسیارند و یک نیمه سیستان با ایشانند و با این بیان به قدرتمندی یاران حمزه و ضعف خویش اعتراف نمود.

در تمام این دوران قدرت و نفوذ حمزه همچنان در سیستان پابرجا بود و درگیری های داخلی میان امین و مأمون بر سر مسئله ی خلافت نیز اوضاع را کاملاً به نفع آنان رقم می زد تا آنکه امین توسط طاهربن حسین فرمانده سپاه مأمون کشته شد و مأمون رسماً خلیفه گشت. و محمدبن اشعث طارابی را امیر سیستان نمود. وی نیز فرزند خویش اشعث بن محمدبن اشعث را به سیستان فرستاد اما تسلط آنان بر اوضاع سیستان بسیار محدود بود و این امر باعث گشت تا گروهی از مردم شهرهای سیستان به نام مطوعه سعی نمایند تا خود امنیت را در سیستان برقرار سازند. رهبری حرکت اخیر مطوعه را شخصی بر عهده داشت به نام حرب بن عبیده که از مردم خواش سیستان بود و در سال 199 در شهر بست حرکت خود را آغاز کرد مردم شورشی شهر نیز بر گرد وی جمع شدند. وی موفق شد اشعث بن محمد را شکست داده دستگیر نماید، پدر وی محمد اشعث نیز درگیر فرو نشاندن شورش حمدونه بن اشعث بود و لذا نتوانست کمکی بکند. حرب بن عبیده موفق شد که در ادامه کار خویش هم محمد اشعث و هم حمدونه بن الاشعث بن الحارث بن مجاشع العجلی شورشی را شکست دهد و بر منطقه مسلط گردد وی مدعی شد که من حرب حمزه خارجی را برخاسته ام که این سپاه عرب با او برابری نمی تواند بکند.

اخبار سیستان که به مأمون رسید لیث بن فضل معروف به ابن ترسل را امیر سیستان نمود و او نیز از طرف خویش برادرش احمدبن فضل را به سیستان فرستاد. چون احمدبن فضل به زرنج رسید حرب بن عبیده که اینک محمدبن اشعث نیز با وی یار گشته و از سرهنگان وی به شمار می رفت به جنگ خوارج رفته بودند احمدبن فضل از این فرصت استفاده نمود و بر شهر مسلط گشت و چون حرب بن عبیده و یارانش بازگشتند آنها را به شهر راه نداد.

ابن ترسل نیز به سیستان آمد و چون به بررسی اوضاع پرداخت متوجه گشت که در نبرد رویاروی قدرت مقابله با حرب بن عبیده را ندارد لذا سعی نمود با شیوه جنگ و گریز و نبرد غافلگیرانه با وی درگیر شود با همین ایده بود که در سال 200هـ با چهارصد نفر از یاران خود به سپاه سی هزار نفری حرب بن عبیده حمله نمود و موفق شد که مقداری غنیمت به چنگ آورده و تعدادی از یاران حرب بن عبیده را نیز از پای در آورد و چون به شهر زرنج بازگشت افرادی را که به طرفداری حرب بن عبیده مشهور بودند دستگیر نمود و کشت.

حمزه و خلیفه مأمون:

قطع درآمد سیستان و سازش و همراهی حاکمان مأمور در سیستان با حمزه و یارانش نشان از قدرت فراوان آنان در سیستان داشت لذا مأمون سعی نمود، با استفاده از شیوه پدرش خلیفه هارون الرشید حمزه را آرام و سیستان را مطیع خویش گرداند بدین منظور نامه ای به حمزه نوشت و او را به فرمانبرداری از خویش خواند اما حمزه نپذیرفت و به او نیز چون هارون پاسخ منفی داد.

مرگ حمزه:

سیستان همچنان در حیطه قدرت و حاکمیت مقتدرانه حمزه و یارانش باقی بود تا آن که سرانجام در روز جمعه دوازدهم جمادی الاخر سال 213 هجری، قمری در محلی به نام بهیش حمزه بن عبداله معروف به حمزه آذرک قدری خارجی درگذشت و این در حالی بود که دو ماه قبل از آن در روز شنبه 26 ربیع الاول همان سال طلحه بن طاهر نیز از دنیا رفته بود.

بسیاری از سران خوارج با پیروانشان به یعقوب پیوستند و عمار خارجی نیز در جنگی به سال 251 شکست خورده کشته شد و سپاهیان وی نیز به جمع یاران یعقوب ملحق شدند و دوران قدرت و نفوذ خوارج در سیستان پایان یافت.

بدین ترتیب احساسات ملی سیستانی ها که در مدت زمانی بیش از دو قرن به صورت مخالفت با زورگویی های حکام خلافت جلوه گر شده بود و در جنبش حمزه آذرک به صورت احساسات شورانگیز دفاع از سیستان و مردم آن درآمده بود به سرانجام نیکویی رسید.