
با سلام خدمت تمامي همشهريان محترم ؛ اين مقاله را بخاطر جايگاه و روح بلند دلاور مرد سيستان(يعقوب ليث صفاري) به محضر شريف سيستانيها تقديم مي نمايم، برگ سبزيست... چرا كه معتقدم وارثان واقعي علم و فرهنگ و تمدن همين مردم هستند و ما هرچه داريم از همين مردم است. و ملجاء ما آنها هستند. باشد كه مقبول افتد. از وضعيت بغرنج و مخروبه آرامگاه يعقوب بسيار ناراحت شدم . اميدوارم يكبار ديگر با همت والاي همين مردم نسبت به بازسازي مزار آن يگانه تاريخ سيستان كه بصورت مخروبه اي شده است،اقدام شود همچون حميت اجتماعي در ماجراي هامون . تا در خور شأن ايشان و بصورت شايسته اي در آيد. لااقل اداي ديني باشد از طرف ما نسبت به گذشتگان و آيندگان. از مديريت شايسته سايت سيستو كه با مطرح كردن اين مسائل ياريگر سيستان و سيستاني است و به تنهايي بار خيلي از ما را بر دوش كشيده اند، سپاسگزارم. خواهشمندم با توجه به انتشار اين مقاله ، در صورت استفاده رعايت امانتداري بشود.
مقدمه
. در نیمهی دوم قرن سوم هجری یعقوب لیث رهبر عیاران با استفاده از ضعف حکومت طاهریان، به یاری گروههای متنفذ محلی نظیر عیاران، مطوعه و خوارج توانست حکومتی مستقل در سیستان تشکیل دهد و مناطق مجاور آن را متصرف شود. پژوهشگران دورهی صفاری، بیشتر به بررسی تحولات سیاسی این دوره پرداختهاند و به اقدامات یعقوب در احیای الگوی ملکداری ایرانی توجه زیادی نشان نداده اند.
در این مقاله کوشش شده تا جنبههای تازهای از اقدامات یعقوب لیث برای احیای آیین ملکداری ایرانی روشن شود و به بررسی آن پرداخته شود.
1-قدرتگیری یعقوب لیث
1-1-نسب صفاریان
پایهگذار سلسلهی صفاریان، یعقوب لیث بود. ایشان پس از قدرتگیری نسب خود را به خسرو پرویز و خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی میرساندند (تاریخ سیستان، 1381: 209- 207). براساس این نسبنامه در زمان حملهی اعراب به ایران یکی از فرزندان خسروپرویز به نام «اردشیر بن قباد» در دزفول اقامت گزید و در گمنامی میزیست. نوادگان وی پس از مدتی در دژ هفتقواد (قلعه بم) ساکن شدند و سپس به سیستان رفتند و لیث پدر یعقوب از اعقاب ایشان است (سیستانی، 1383: 56- 55). اما چنین افسانههای کهنهای در مورد اجداد ساسانیان هم نقل شده است که توجیهی برای دعوی نسب تازه است و چیزی را اثبات نمیکند (زرینکوب، 1388: ج2: 418).بنظر میرسد انتساب حکومتهای ایرانی پس از ورود اسلام به حکومتهای باستانی بدلیل برانگیختن واکنش ایرانیان در برابر عصبیت عربها و نیز بیدار کردن حس ملیتپرستی و غرور قومی مردم، برای یاری گرفتن از ایشان در تشکیل حکومتهای ایرانی بود (بیرونی، 1352: 63). بنابراین امرای بیشتر خاندانهای حکومتگر مثل صفاریان، سامانیان و آل بویه به گونهای نسب خود را به شاهان باستانی ایران متصل نمودند و از این نسبسازی برای مشروعیت بخشی حکومتشان بهره بردند.
2-1-چگونگی قدرتگیری یعقوب لیث
یعقوب در اوان جوانی در زادگاهش قرنین به رویگری مشغول بود. پس از مدتی به زرنگ رفت و به کارادامه داد. در این هنگام درآمد ماهیانهی وی پانزده درهم بود که آن را با فقرا و دوستان خود تقسیم مینمود. سپس وارد گروه عیاران شد«سبب رشد او آن بود کی بدآنچه یافتی و داشتی جوانمرد بودی و با مردمان خوردی و نیز با آن هوشیار بود و مردانه، هم قریبان او را حرمت داشتی» (گردیزی، 1384: 206- 205) مرام عیاری موجب توجه یعقوب به فقرا و رعایت جوانمردی در راهزنی شد. یعقوب و عیاران از اموالی که از دستبرد به کاروانهای ثروتمندان بدست میآوردند به فقرا و مساکین میبخشیدند.
در مورد چگونگی قدرتگیری یعقوب لیث و عیاران، مورخان مطالب بسیاری نوشتهاند و افسانهها و داستانهای مبالغه آمیز بسیاری به وی نسبت دادهاند. یعقوب و عیاران برای راهداری و هدایت کاروانها راه را میبستند و از ثروتمندان باج میگرفتند (عوفی، 1373: 121- 118). همچنین نوشتهاند یعقوب و یارانش یک روز در هفته در دروازهی شهر به بازی «امیر و وزیر» میپرداختند. صالح بن نصر امیر سیستان روزی نزد ایشان رفت و یعقوب که در نقش امیر بود دستور داد صالح را از اسب پیاده کنند (منهاج السراج، 1363: 197 . شبانکارهای، 1376: 19). پس از آن صالح به دوستی با یعقوب پرداخت. با درگذشت صالح، برادرش درهم بن نصر جانشین وی شد (ابن اثیر، بیتا: ج12: 49). ورود یعقوب به سپاه درهم را بدینگونه نوشتهاند که شبی یعقوب به قصد دزدی وارد خانهی درهم شد و اموال زیادی جمع کرد. در میان اموال شئی شفافی دید و فکر کرد جواهر است و آن را به زبان خویش نزدیک کرد و متوجه شد که نمک است، به پاس خوردن نمک، اموالی که جمع کرده بود را گذاشت و رفت. هنگامی که درهم از این جریان مطلع گردید دستور داد به دزد امان دهند تا خود را معرفی نماید. یعقوب نزد درهم رفت و انصرافش از دزدی را «حق نمک» یاد کرد (مستوفی، 1362: 370 . خواندمیر، 1353: ج2: 345). بدینترتیب جوانمردی یعقوب مورد قبول درهم قرار گرفت و او را به امیری لشکر خویش برگزید. اما باتوجه به اینکه یعقوب از دوستان صالح برادر نصر بود و سپاهی متشکل از عیاران داشت چنین داستانی را برای ارتقا مقام وی نمیتوان به سادگی پذیرفت.
همزمان با تکاپوی یعقوب برای کسب قدرت، «ابراهیم بن حضین» والی سیستان بود. او حکومت نواحی مجاور سیستان نظیر هرات و بست را به فرزندان و خویشاوندان خود سپرد. روابط نزدیک والی سیستان با خوارج و خشکسالی و مرگ و میر ناشی از بیماری، موجب نارضایتی مردم و قیام علیه وی گردید (تاریخ سیستان، 1381: 199 . منهاج السراج، 1363: 197). از جمله این قیامها میتوان به قیام «عشان بن نصر»، «احمد قولی» و «صالح بن نصر» اشاره نمود (تاریخ سیستان، 1381: 201- 200). پیوستن سپاهیان یعقوب به جانبداری از صالح موجب افزایش قدرت وی در برابر والی گردید. پس از چندین مرحله نبرد و تدابیر جنگی، سرانجام اتحاد میان ایشان موجب پیروزیآنها شد (منهاج السراج، 1363: 197 . تاریخ سیستان: 1381: 201).پس از آن، اختلاف بر سر تقسیم غنائم میان صالح و یعقوب بروز نمود. در جنگی که میان ایشان روی داد، یعقوب پیروز شد و به سیستان بازگشت.اما در بازگشت به سیستان متوجه شد که در غیاب وی مردم با درهم بن نصر بیعت کردهاند. درهم نیز یعقوب را به فرماندهی سپاهش منصوب نمود (تاریخ سیستان، 1381: 206- 207). موفقیتهایی که یعقوب در جنگ علیه خوارج بدست آورد موجب شهرت و اعتبار وی گردید و برتری او را بر درهم به اثبات رسانید. درهم که موقعیت خود را متزلزل دید، دستور قتل وی را صادر نمود. اما یعقوب از این توطئه آگاهی یافت و درهم را اسیر کرد. بدین ترتیب مردم با یعقوب بیعت کردند (ابن اثیر، بیتا: ج12: 49 . تاریخ سیستان، 1381: 207) و این امر موجب قدرتگیری یعقوب لیث و تشکیل حکومت صفاریان گردید.
2-اقدامات یعقوب لیث برای گسترش قلمرو
یعقوب پس از پیروزی بر رقبای خویش دست به اقداماتی برای امنیت و رفاه بیشتر ساکنین سیستان زد. وی مردم را «بخواند و بنواخت و اسیران را بیرون گذاشت و خلعت داد» و بدین ترتیب توانست پس از مدتها ظلم و تعدی بر مردم سیستان، آرامش نسبی را در این نواحی حکمفرما کند. همچنین مواجب و مقرری سپاهیان خویش را پرداخت نمود (تاریخ سیستان، 1381: 209) تا در توسعه طلبی وی را یاری دهند. یعقوب پس از برقراری آرامش نسبی در سیستان، به عمار خارجی رئیس خوارج پیغام فرستاد و او را به پذیرفتن سیادت خویش دعوت نمود (همان). با این پیشنهاد، یعقوب انگیزهی خود برای توسعه طلبی و برقراری امنیت در سیستان را آشکار نمود و از خوارج که از گروههای متنفذ در سیستان بودند نیز دعوت بعمل آورد.
یعقوب که همچنان در صدد توسعه طلبی و افزایش قلمرو بود، پس از مدتی توانست رقبای خویش از جمله «رتبیل» حاکم بست، صالح بن نصر و «عمار خارجی» رهبر خوارج را از میان بردارد و «ابراهیم بن اخضر» رئیس جدید خوارج را نیز مطیع خویش نماید (تاریخ سیستان، 1381: 222- 221 . ابن اثیر، بیتا: ج12: 50) و نقش مهم حفاظت از ثغور شرقی قلمروش را بر عهدهی ایشان نهد. کشمکش با حکام نافرمان نواحی شرقی موجب چندین سال درگیری یعقوب با آنان شد. وی توانست پس از مدتی نواحی رخج، کابل، بلخ و بامیان را به قلمرو خویش بیفزاید (گردیزی، 1384: 206 . مستوفی، 1362: 371) و با زیر سلطه گرفتن این نواحی پیشروی به ناحیهی هرات را آغاز نماید.امیر صفاری حاکم طاهری هرات را از میان برداشت و پوشنگ را نیز متصرف شد (تاریخ سیستان، 1381: 214 . مسعودی، 1374: ج2: 599). بنابراین محمد بن طاهر که توان مقاومت در برابر امیر سیستان را در خود نمیدید. هدایایی به همراه منشور حکومت سیستان، کابل، کرمان و فارس برای وی فرستاد. یعقوب از این امر خرسند گردید و فرمان داد به نامش خطبه بخوانند (تاریخ سیستان، 1381: 214 . ابن اثیر، بیتا: ج12: 50). بدین ترتیب امیر صفاری توانست مشروعیت حکومت بر نواحی شرقی را از جانب امیر طاهری که دست نشاندهی خلیفه عباسی بود بدست آورد.
پس از آنکه محمد بن طاهر فرمان حکومت کرمان و فارس را بنام یعقوب صادر کرد، وی مصمم شد که سلطهی خود را بر این نواحی تثبیت نماید. همچنین در این هنگام از جانب خلیفه «معتز»، «علی بن حسین قریشی» حاکم فارس بود و در صدد برآمد کرمان را نیز تحت نفوذ داشته باشد. او با اطلاع از ضعف طاهریان و قدرت و نفوذ یعقوب لیث، در نامهای از عوامل مذکور پرده برداشت و از خلیفه خواهان حکومت کرمان شد (طبری، 1375: ج14: 6272 . یعقوبی، 1387: 536). خلیفه پس از اطلاع از اقدام فرمانروای خراسان مبنی بر واگذاری حکومت کرمان به یعقوب، این امر را تأیید کرد و از سوی دیگر منشور حکومت کرمان را برای علی بن حسین ارسال کرد (ابن اثیر، بیتا: ج12: 55) و با این تدبیر دو رقیب را مقابل هم قرار داد تا یکی از آنها بدست دیگری از بین برود و دیگری تضعیف شود و مقابله با آن آسانتر گردد. یعقوب موفق شد کرمان را متصرف شود و با توسعه طلبی بسوی غرب، فارس را نیز تحت سلطهی خویش درآورد. امیر صفاری پس از گرفتن خراج، هدایایی به درگاه خلافت ارسال نمود و همراه با اسیران به سیستان بازگشت (یعقوبی، 1387: 536 . تاریخ سیستان، 1381: 218). هدف یعقوب از ارسال تحف و هدایا برای خلیفه به نمایش گذاردن قدرت و توان نظامی خویش در برابر خلیفه و آمادگی برای گسترش قلمرو بود.
یعقوب پس از تسلط بر سیستان، کرمان و فارس در صدد توسعه طلبی به خراسان برآمد. بدلیل بیکفایتی و عدم تدبیر و سیاست امیر طاهری، شورش علویان در طبرستان شعلهور گردید. همچنین ضعف و بیتوجهی وی به امور حکومت باعث شد که اطرافیان و خویشاوندان او از یعقوب برای حمله به خراسان دعوت نمایند (گردیزی، 1384: 207 . ابن اثیر، بیتا: ج12: 119). بدین ترتیب امیر صفاری آمادهی لشکرکشی به نیشابور شد و با تدبیری توانست بر امیر طاهری دست یابد (یعقوبی، 1387: 69 . بیهقی، 1389: 323) و حکومت طاهریان را به سرانجام رساند.یعقوب پس از دستگیری محمد بن طاهر و اضمحلال حکومت طاهریان، رسولانی نزد خلیفه فرستاد و خبر پیروزی خود را اعلام کرد. اما بنظر میرسد این خبر برای خلیفه عباسی نه تنها مسرتبخش نبود بلکه نگرانی وی را از پیشروی و توسعهطلبی یعقوب بیشتر کرد (طبری، 1364: ج15: 6439 . ابن اثیر، بیتا: ج12: 119). رفتار خلیفه ثابت کرد که او امیر طاهری را با وجود ضعف و سستی بدلیل مطیع بودن، بر یعقوب ترجیح میدهد. اما امیر صفاری به فرامین خلیفه «معتمد» وقعی ننهاد و بیاعتنایی خویش را به او اعلام کرد. خلیفه نارضایتی خویش را با صدور فرمانی برای حجاج آشکار کرد (تاریخ سیستان، 1381: 229 . سیستانی، 1383: 59). همچنین برای جلوگیری از پیشروی یعقوب به دیگر نواحی، خلیفه ماوراالنهر و خراسان را طی فرمانی به «نصر بن احمد سامانی» واگذار کرد و به موجب این فرمان نام وی از خطبه حذف شد (نرشخی، 1363: 108 . تاریخ سیستان، 1381: 229). اقدامات معتمدعباسی حاکی از نگرانی و ترس از پیشروی امیر صفاری بود و خلیفه برای جلوگیری از توسعهطلبی یعقوب ناچار شد امرای سامانی را جانشین طاهریان در ثغور شرقی خلافت عباسی نماید. امیر صفاری پس از کسب پیروزی مقابل امیر طاهری و تسلط بر خراسان، در صدد دستگیری عبداله سجزی برآمد. بدین منظور رسولی نزد حسن بن زید فرستاد و خواستار تحویل دادن او شد. اما داعی علوی به درخواست یعقوب توجه نکرد و این امر موجبات لشکرکشی وی به طبرستان را فراهم نمود. امیر صفاری پس از تحمل رنج و مشقت فراوان ناشی از باران و سرمای طبرستان و زلزلهی ویرانگری که موجب از میان رفتن افراد بسیاری از سپاهش شد (ابن اسفندیار، 1389: 246- 245. نرشخی، 1363: 294)توانست عبداله سجزی را دستگیر نماید.
شورش «محمد بن واصل» در فارس موجب شد که امیر صفاری برای تثبیت موقعیت خویش بسوی فارس لشکرکشی نماید(تاریخ سیستان، 1381: 229- 228 . طبری، 1375: ج14: 6276).اما پیشروی یعقوب بسوی فارس مطابق میل و نظر خلیفه نبود و متعرض آمدن وی به فارس شد. اما برای جلوگیری از پیشروی بیشتر به نواحی غربی، موفق برادر و ولیعهد خلیفه عهد و منشور حکومت بلخ، طخارستان، سند و سیستان را برای امیر صفاری ارسال داشت (ابن اثیر، بیتا: ج12: 107 . مسعودی، 1365: 355). پس از مدتی عدم فرمانبرداری محمد بن واصل از خلیفه و درگیری با سپاه خلیفه در رامهرمز و پیوستن «محمد بن زیدویه» حاکم معزول قهستان به وی، یعقوب را مجبور به حمله به فارس کرد. واصل به سیراف گریخت و پس از مدتی دستگیر و توسط امیر صفاری زندانی گردید. در این هنگام خلیفه معتمد نمایندهای نزد یعقوب فرستاد و فرمان حکومت خراسان، طبرستان، گرگان، فارس، کرمان، سند، هند و شرطگی مدینه را به وی داد. ولیعهد خلیفه نیز حجاج خراسان را از این امر آگاه ساخت (طبری، 1364: ج15: 6448 . سیستانی، 1383: 59). بیتردید درگیری دستگاه خلافت با شورش زنگیان موجب دادن چنین امتیازاتی به امیر صفاری شد. خلیفه و ولیعهد بدلیل اینکه توان نبرد در دو میدان، یکی در برابر زنگیان و دیگری صفاریان را نداشتند مصلحت را در سپردن مناطق شرقی به یعقوب لیث دانستند و در جبههی دیگر با زنگیان به جنگ مشغول شدند.
3-روابط یعقوب با خلفای عباسی
یعقوب در روابط خود با خلفای عباسی از ابتدای قدرتگیری سیاستی دوگانه در پیش گرفت. بدین صورت که وی در اوایل تشکیل حکومت بدنبال کسب مشروعیت از حکام طاهری بود که در واقع دستنشاندهی خلفا محسوب میشدند. اما پس از تثبیت موقعیت در صدد تصرف پایتخت خلفای عباسی و سرنگونی خلیفه برآمد و بنای خودسری نهاد.
1-3-روابط یعقوب و خلفای عباسی در ابتدای قدرتگیری
اقدامات یعقوب در ابتدای قدرتگیری بیشتر براساس توسعه طلبی و به منظور افزایش قدرت بود. اما پیروزی پی در پی بر رقبای محلی باعث استحکام موقعیت وی گشت و توانست سپاهی نیرومند از گروههای محلی همچون عیاران و خوارج فراهم آورد. در این هنگام وی که قدرت خود را در قلمرو شرقی بلامنازع میدید، اندیشید تا توان نظامی و قدرت خود را به گوش خلفای عباسی برساند. بنابراین شورشهای ناحیه سیستان را سرکوب نمود و آرامش نسبی در این نواحی حاکم کرد و پس از آن توسعه طلبی به دیگر نواحی همجوار سیستان نظیر بست، کابل و هرات را در پیش گرفت. با سرکوب رقبا، حکومت محلی مقتدری را پایهگذاری نمود و پس از استحکام موقعیت، برای جلب توجه خلفا سیاست سرکوب و دفع خوارج را در پیش گرفت.
امیر صفاری برای نمایش قدرت خویش پس از هر پیروزی هدایایی به درگاه خلافت ارسال میداشت. وی پس از پیروزی بر علی بن حسین نامهای برای خلیفه معتز فرستاد و هدایایی از جمله «ده باز شکاری، یک باز ابلق و صد من مُشک» و تحفی دیگر نظیر اسب به درگاه خلافت ارسال داشت (طبری، 1375: ج14: 6276 . ابن اثیر، بیتا: ج12: 59). همچنین پس از نبرد با رتبیل نامه و پیکی به دربار خلیفه معتمد فرستاد و هدایای بسیاری از جمله پنجاه بت زرین و سیمین که از معابد بتپرستان کابل و رخج غنیمت گرفته بود فرستاد. وی از خلیفه خواسته بود که بتها را ذوب کند و سکه ضرب نماید و وسایل آرامش حجاج را تأمین نماید (تاریخ سیستان، 1381: 220 . سیستانی، 1383: 59). مهمتر از این هدایا میتوان از فرستادن سر عبدالرحمان خارجی نزد خلیفه یاد کرد. یعقوب سر او را بر نیزهای قرار داده بود و یادداشتی بدین مضمون «این سر دشمن خدا عبدالرحمان خارجی است که از سی سال پیش در هرات دعوی خلافت داشت و یعقوب لیث او را کشت» (طبری، 1364: ج15: 6440). بیتردید خلیفه از نابودی رهبر خوارج شادمان گشته بود اما تحفهی گرانبهای امیر صفاری هنگامی به درگاه خلیفه ارسال شده بود که وی امیر طاهری را از میان برداشته بود و این عمل خشم و ناراحتی خلیفه و دستگاه خلافت را در پی داشت.
پیروزی یعقوب بر لشکریان داعی علوی دیگر مخالف عباسیان نیز بدلیل رفتار نامناسب او با محمد بن طاهر مورد قبول خلیفه واقع نشد و تکفیر و لعن یعقوب در جمع حجاج خراسان و دیگر مناطق را بدنبال داشت. بدلیل اقدامات خودسرانه، وی به عنوان یاغی و مخالف خلفای عباسی معرفی گردید. علاوه برآن نام امیر صفاری از خطبه حذف گردید و امیر سامانی از سوی خلیفه حاکمیت خراسان و ماوراالنهر یافت. میتوان گفت اقدامات خلیفه در این هنگام حاکی از عدم اعتماد نسبت به یعقوب بود و بنظر میرسد خلیفه در اندیشهی از میان برداشتن وی بود اما بدلیل نیافتن رقیبی نیرومند برای سرنگونی یعقوب، رفتار مسالمتآمیز با او را در پیش گرفت.
یعقوب نیز به خلیفه اعتماد نداشت و معتقد بود که دولت عباسیان را بر «غدر و مکر بنا کردهاند نبینی که با بوسلمه و بومسلم و آل برامکه و فضل سهل با چندان نیکویی کایشان را اندر آن دولت بود چه کردند؟ کسی مباد که بر ایشان اعتماد کند» (ابن طقطقی، 1384: 200). نگرانی معتمد خلیفهی عباسی از سیاست توسعه طلبانهی یعقوب موجب شد هنگام اطلاع از نزدیک شدن یعقوب به فارس برای سرکوبی واصل، ناگزیر فرمان حکومت خراسان و نواحی دیگر و همچنین شرطگی مدینه را به او بسپارد. در هنگام اقامت یعقوب در فارس رسولانی از سوی «ملوک ترکستان، هند، سند، چین، زنگ، روم، شام و یمن برای اظهار اطاعت و تقدیم هدایا نزد یعقوب آمدند و او را ملک الدنیا لقب دادند» (تاریخ سیستان، 1381: 232). بیتردید چنین ملاقاتها و القابی و بیاعتمادی یعقوب به خلیفه، این اندیشه را در او تقویت نمود که بر خلیفه حمله نماید و علاوه بر تسخیر مناطق گسترده و تحت سیطره در آوردن آن، خلیفه را سرنگون سازد و حکومت عباسی را نابود کند.
2-3-تلاش یعقوب برای نابودی دستگاه خلافت
امیر صفاری با هدف سرنگونی خلیفه در سال 262 ه ق عازم نواحی غربی قلمروش گردید. در راه برادرش عمرو با اطلاع از نیت یعقوب برای سرنگونی خلیفه، اعتراض نمود و به سیستان بازگشت. یعقوب از فارس به اهواز رفت اما با سیاست و زیرکی،لشکریانش را از نیت خود آگاه نساخت زیرا خطر شورش و نافرمانی آنان وجود داشت. در این هنگام خلیفه و ولیعهدش موفق در پی تدبیری برای نابودی امیر سیستان بودند (طبری، 1364: ج15: 4665- 4664. مجمل التواریخ و القصص، بیتا: 365). موفق در نامهای به یعقوب وانمود کرد که در صدد خلع برادرش معتمد است و از او یاری خواست. هنگامی که خلیفه از حرکت یعقوب آگاه شد سردارش «اسماعیل بن اسحاق بغراجق» را به همراه درهم بن نصر متحد پیشین امیر صفاری، نزد او فرستاد تا با مذاکره مانع پیشروی وی گردند. یعقوب درخواستهایی از جمله امارت طبرستان، گرگان، ری، فارس و شرطگی بغداد را مطرح کرد. خلیفه با توجه به اوضاع آشفتهی دستگاه خلافت، درخواستها را پذیرفت. اما یعقوب پس از آن بدلیل آگاهی از اوضاع متشنج دستگاه خلافت خواستار دیدار با خلیفه گردید (ابن اثیر، بیتا: ج12: 143 . گردیزی، 1374: 208). خلیفه سردارش «ابوالساج» را نزد امیر صفاری فرستاد و هنگامی که از اصرار وی مبنی بر ملاقات با خود اطلاع یافت به توطئهی او پی برد و گفت «او را نفرمودهایم که به درگاه آید و میفرماییم که بازگردد باز نمیگردد. و به همه حال در دل خیانتی دارد و چنان پندارم که در بیعت باطنیان شده است و تا بدینجا نرسد اظهار نکند» (نظام الملک، 1358: 14). پس از آن در نامهای یعقوب را اینگونه به بغداد دعوت کرد:
«بیا تا جهان به تو سپاریم، تا تو جهانبان باشی که همهی جهان متابع تو شدند و ما آنچه فرمان دهی بر آن جمله برویم و بدانی که ما به خطبه بسنده کردهایم که ما اهل بیت مصطفائیم و تو همی قوت دین او کنی و به دارالکفر ترا غزوات بسیار بودست. . . » (تاریخ سیستان، 1381: 232).
بدین ترتیب یعقوب آمادهی دیدار با خلیفه شد. از سوی دیگر اقدامات خلیفه در برابر وی باعث اغتشاش افراد خاندان عباسی و درباریان شد. بنابراین وی ناگزیر تحت فشار افکار عمومی آمادگی خود برای پیکار با یعقوب را اعلام کرد و از شهر خارج شد. بیتردید یعقوب که به قصد ملاقات با خلیفه میآمد و از توطئهای شبیه به تدابیر زیرکانهی خود مقابل رتبیل و دیگر افرادی که مغلوب او شدند اطلاع نداشت، از آمادگی چندانی برای مبارزه برخوردار نبود. جنگ در «دیر عاقول» آغاز شد و در بحبوحهی نبرد موفق از سپاه خلیفه خارج شد و فریاد کشید یعقوب یاغی و دشمن خلافت و خلیفه است. این اقدام موجب شد برخی از افراد سپاه یعقوب که حاضر به رویارویی با خلیفه نبودند به او بپیوندند. پس از آنکه افراد بسیاری از طرفین کشته شدند، لشکرگاه یعقوب غارت شد و سپس آب دجله به روی لشکریان او گشوده شد و تلفات بسیاری وارد کرد (نظام الملک، 1358: 16 . مسعودی، 1374: ج2: 600) و او مجبور به عقبنشینی شد.
رویگرزادهی سیستان پس از شکست به خوزستان عقب نشست و در « جندی شاپور » اقامت گزید. در این هنگام «صاحب الزنج» رهبر شورش زنگیان، رسولی نزداو فرستاد و خواستار پیوستن یعقوب و همکاری برای براندازی خلافت عباسی شد. یعقوب در پاسخ به او آیهی «قل یا ایها الکافرون ، لا اعبد ما تعبدون» را فرستاد (ابن اثیر، بیتا: ج12: 143) و او را از همکاری خویش ناامید ساخت. بیشک از این عدم همکاری، خلافت عباسی سود برد. خلیفه پس از شکست یعقوب برای دلجویی از او رسولی نزدش فرستاد و در صدد بود با دادن حکومت فارس وی را از حملهی دوباره منصرف سازد. اما یعقوب که در بستر بیماری بسر میبرد جواب فرستاد که اگر از بیماری رهایی یافتم، جنگ با خلیفه را ادامه میدهم و فقط مرگ من باعث آسودگی خلیفه خواهد شد و در صورتی که در جنگ با خلیفه پیروز نشوم، به زندگی سادهی خود باز خواهم گشت. پس از آن یعقوب در نامهای برادرش عمرو را احضار نمود و او را جانشین خود قرار داد. امیر صفاری در سال 265 ه ق بر اثر بیماری قولنج در جندیشاپور درگذشت (تاریخ سیستان، 1381: 234- 233 . طبری، 1364: ج15: 6481) بدین ترتیب یکی از سرسختترین مخالفین خلیفهی عباسی از میان برداشته شد.
4-اقدامات یعقوب برای احیای الگوی ملکداری ایرانی
1-4-اقدامات سیاسی و نظامی
حکومت یعقوب لیث براساس اتکای وی به نیروی نظامی پایهگذاری شده بود. زیرا او در ابتدای قدرتگیری از مشروعیت و حمایت خلیفهی عباسی برخوردار نبود. بنظر میرسد او در اوایل تکاپو قدرتگیری در صدد تشکیل حکومت در سیستان بود و با وارد نمودن خوارج در سپاهش قصد داشت حکومت محلی را بدست گیرد. اما وقتی توسعه طلبی خود را با پیشرفت همراه دید و بر قلمرو وسیع سلطه یافت، به تثبیت پایههای قدرت خویش پرداخت و در صدد تشکیل حکومتی مانند حکومتهای ایران باستان برآمدو برخی از کارکردهای نهاد شاهی را در قلمرو خویش بکار گرفت. وی برای مشروع جلوه دادن حکومتش اقدام به نسبسازی نمود و نسب خود را به شاهان باستانی ایران پیوند داد. در احیاءالملوک از یعقوب با عنوان «تازه کننده دولت شاهان عجم» (سیستانی، 1383: 58). یاد شده است و از این نگرش میتوان به انگیزهی رویگرزادهی سیستانبرای احیای حکومت ایران باستان و ملکداری ایرانی پی برد. همچنین توجه یعقوب به حکومت ایرانی در شعری که متوکلی اصفهانی شاعر دربار او برای خلیفه فرستاد به چشم میخورد. در این شعر یعقوب خود را از نسل جم پادشاه ایران میداند و ادعای حکومت ایرانی دارد و خلیفه را به بازگشت به صحراهای حجاز توصیه میکند (حموی، 1965: ج2: 18). یعقوب مشروعیت خود را بیشتر وابسته به توان نظامی خود میدانست، شاهد این مدعا اقدام وی در نیشابور است هنگامی که بزرگان نیشابور بر عدم مشروعیتش از سوی خلیفه خرده گرفتند وی درباری باشکوه ترتیب داد و در حضور بزرگان شمشیرش را نشان داد و گفت «امیرالمومنین را به بغداد نه این تیغ نشاندست؟ گفتند: بلی. گفت مرا بدین جایگاه نیز همین تیغ نشاند و عهد من و آنِ امیرالمومنین یکی است» (تاریخ سیستان، 1381: 225). این اقدام یعقوب را میتوان حاکی از برابر دانستن قدرت خویش با خلیفه دانست. علاوه بر این یعقوب در پیامی به خلیفه افتخار میکند که «این پادشاهی و گنج و خواسته از سر عیاری و شیرمردی بدست آوردم، نه از میراث دارم و نه از تو یافتهام» (نظام الملک، 1358: 17) بنابراین با اینکه خلیفه مدتی حکومت یعقوب را تأیید کرده بود اما وی قدرت نظامی خود را برتر میدانست.
از دیگر اقداماتی که نشانگر توجه یعقوب به آیین ملکداری ایرانی می باشد، توجه و علاقهی وی به امور سپاه و قدرت نظامی است. برای حکومتی که بر اساس نظامیگری بنیان یافته بود بیشک امور لشکریان و انضباط نظامی از اهمیت زیادی برخوردار بوده است. در سیاست ملکداری ایرانی همواره این امر جایگاهی ویژه داشته، بطوریکه بسیاری از حکما و شاعران به این موضوع اذعان دارند. آنچنان که فرخی سیستانی در این باره چنین سروده است:
بنای مُلک به تیغ و قلم کنند قوی بدین دو چیز بود مُلک را شکوه و خطر
همه شهان و بزرگان و خسروان جهان بدین دو چیز جهان را گرفته سرتاسر
گهی ز نوک قلم، گنج کن ز خواسته پر گهی به تیغ، زمین کن به خون دشمن تَر
سپاه یعقوب از نظر عقاید سیاسی و مذهبی از افراد و گروههای مختلفی نظیر عیاران، مطوعه و خوارج تشکیل شده بود. مهارت و زبردستی یعقوب در امور نظامی و عادت به زندگی سخت و بیتکلف سرمشق سربازان و سپاهیانش بود. یعقوب انضباط نظامی بینظیری بر سپاهش اعمال کرده بود و آنان را ملزم ساخته بود که همواره در آمادگی بسر برند و پس از پیروزی به غارت اقدام نکنند. پیوستن به لشکر صفاری از شرایط خاصی برخوردار بود. هنگامی که فردی داوطلب خدمت در سپاه یعقوب میشد، او مهارت و توان فرد را میآزمود. سپس شخص باید تمام دارایی و اموال خود را نقد میکرد و به امیر صفاری تحویل میداد پس از آن نام وی در دیوان عرض ثبت میشد. چنانچه شخص قصد جدا شدن از سپاه را داشت و یا از امر لشکری خارج میشد، یعقوب اموال وی را پرداخت میکرد (مسعودی، 1374: ج2: 602- 601).
یعقوب در لشکرکشیها بر تختی چوبین مینشست و امور لشکر را نظارت میکرد و اگر نقصی در امور مشاهده میکرد از همانجا دستورات لازم را برای رفع آن صادر میکرد. همچنین سپاهی خاصه تشکیل داده بود که گارد شخصی او بودند و افراد آن در اطراف خیمه یعقوب مستقر میشدند (مسعودی، 1374: ج2: 602). امیر صفاری سپاهی نیز برای برگزاری مراسم خاص تدارک دیده بود. این سپاه عبارت بود از دو هزار نفر که برای جشنها، اعیاد و مراسم رسمی ترتیب یافته بودند. آنان افرادی تنومند بودند و هر کدام چماقی زرین یا سیمینبر دوش داشتند و در مراسم رسمی در دو طرف بارگاه او صف میکشیدند (سیستانی، 1383: 58). یعقوب در لشکرکشیها از شتران تندرو، اسب و خران سفید استفاده میکرد، او استفاده از فیل را بدلیل وجود آن در سپاه ابرهه برای نابودی خانهی کعبه، بدیمن میدانست بنابراین از بکارگیری آن خودداری مینمود (تاریخ سیستان، 1381: 212). او تعداد زیادی اسب داشت و علوفه و آذوقهی آنها را از اموال خود تأمین میکرد (مسعودی، 1374: ج2: 602). مورخانی نظیر مسعودی و ابن اثیر حکایتی از احوال سربازان یعقوب نقل کردهاند که نشاندهندهی سختگیری و انضباط نظامی در برخورد با سپاهیانش است. مهمتر از اقدامات نظامی تدابیر و سیاستهای وی بود که در بیشتر جنگهایش بدون اقدام گسترده، با هوشمندی و زیرکی رقیب را مغلوب و بر آن دست مییافت.
2-4-اقدامات اجتماعی و اقتصادی
عدالت و توجه به احوال رعایای ساکن در قلمرو فرمانروا، یکی از خصوصیات شاهان باستانی ایران بود و مطالب فراوانی از عدل و داد آنان در تواریخ آمده است. یعقوب نیز سعی و اهتمام فراوانی جهت رفاه حال رعایا و ساکنان قلمروش داشت. از اقدامات مهم او در ابتدای قدرتگیری این بود که طبقات متوسط و زارعین فقیر سیستان را از مالیات معاف کرد و دستور داد «اندر ولایت خویش، هر که را کم از پانصد درم وسعت بودی، ازو خراج نستدی و او را صدقه دادی» (تاریخ سیستان، 1381: 209).همچنین تاریخ سیستان هنگامی که میخواهد از عدالت و مردمداری یعقوب لیث سخن به میان آورد، نظام زراعت و آبیاری سیستان را ملاک وجود عدالت و انصاف درقلمرو وی و رفاه جامعه قرار مي دهد:«امیر صفاری هنگامی که در تلاش برای تصرف نیشابور بود از اوضاع زادگاهش غافل نبود و دبیری را برای بررسی اوضاع به این ناحیه مآموریت داد. دبیر به سیستان آمد و اوضاع را مشاهده نمود و برای گزارش احوال نزد یعقوب رفت.امیر پرسید:به مظالم بودی؟ گفتا: بودم، گفت: هیچ کسی از امیر آب گله کرد، گفت: نه. گفت الحمدلله، باز گفت به پای چوب عمار گذشتی؟ گفتا گذشتم، گفت: کودکان بودند آنجا. گفت: نه. گفت الحمدلله. گفتا: به پای منارهی کهن بودی؟ گفتا: بودم.گفت: روستائیان بودند، گفت : نه. گفت الحمدلله... دبیر خواست گزارش خود را به اطلاع یعقوب برساند اما او گفت: «بدانستم بیش نباید»(همان: 261 – 260). این امر حکایت از درایت و ملكداري ايرانيامیر صفاری دارد.بطوریکه وی با پرسیدن چند سوال کوتاه به آرامش و امنیت در سیستان پی برد.همچنین یعقوب در جهت تحقق عدالت اجتماعی و اقتصادي کوشید با تنظیم دفاتر مالیاتی و محاسباتی؛ معافيت فقرا و ضعفا از مالیات و کمک کردن به آنان ، اخذ مازاد عایدات ملاکان و توانگران، یک اصلاح اجتماعی بزرگ در جامعه پدید آورد. علاوه بر این او کوشید آيين وقف را در سیستان برقرار نماید و یکی از بازارهایی را که بنا نموده بود «بر مسجد آدینه وقف کرده و به بیمارستان و بر مکه و از آن بازار هر روز هزار درم غله برخیزد» (استخری، بیتا: 194).
او در زمینهی رسیدگی و دادرسی پایهی مستحکمی بنا نموده و در مورد مجازات صاحب منصبان حکومت خویش كه رعايت عدالت را نكرده و متجاوز به حقوق مردم بودند، اندک تسامحی به خود را نمي داد (باستانی پاریزی، 1365: 357).بطوریكه در این مورد در تاریخ سیستان آمده است «چنان بود که بر خضراء کوشک یعقوب نشستی تنها، هر که را شغلی بودی و پای خضراء رفتی و سخن خویش به وی بیحجاب بگفتی و اندر وقت تمام کردی، چنانکِ از شریعت واجب کردی». وی معتقد بود چون برای برپایی عدل و داد برخاسته است خداوند یاریش میرساند «من داد را برخاستهام و بر خلق خدای تبارک و تعالی و برگرفتن اهل فسق و فساد را و اگر نه چنین باشمی ایزد تعالی مرا تاکنون چنین نصرتها ندادی» (تاریخ سیستان، 1381: 209). این اقدام را میتوان شبیه اقدام خسرو انوشیروان برای برقراری عدل و داد در دوران ساسانی دانست.
امیر صفاری به احوال مردم توجه داشت، وی تعدی و تجاوز به حریم شخصی و خانوادگی رعایای قلمروش را برنمیتابید. هنگامی که از تجاوز و ظلم یکی از سپاهیانش به خانوادهای مطلع شد، با خود عهد بست تا زمانی که خاطی را مجازات نکند هیچ چیز نخورد و نیاشامد. یعقوب سه شبانه روز در انتظار آن سپاهی بود تا توانست او را هلاک کند، پس از آن از فرد شاکی آب و نان خواست و گفت « تا با من این سخن بگفتی نان و آب نخوردم و با خدای- تعالی نذر کرده بودم که هیچ نخورم تا دل تو از این شغل فارغ کنم» (همان: 260 – 259).
3-4-اقدامات فرهنگی
از دیگر اقداماتی که نشانگر توجه امیر صفاری به احیای حکومت ایران باستان است، توجه او به زبان فارسی است. یعقوب در دربار خود شعرای بسیاری داشت، پس از تصرف هرات و پوشنگ برخی شعرای دربار مغلوب، امیر سیستان را به عربی مدح گفتند. یعقوب که متوجه منظور ایشان نشد به محمد بن وصیف سیستانی دبیر رسائل خود گفت «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟» از این رو محمد بن وصیف شروع به سرودن شعر فارسی نمود و این ابیات را سرود:
«ای امیری که امیران جهان خاصه و عام بنده و چاکر و مولای و سگ بند و غلام
ازلی خطی ور لوح که ملکی بدهید به ابی یوسف یعقوب بن اللیث همام . . . » (تاریخ سیستان، 1381: 215). صفاریان در نوزایی فرهنگ و ادب فارسی نوین در نیمه دوم سده سوم هجری، سخت موثر بودهاند. در این نهضت، خاستگاه پست صفاریان به اندازهی دربار فئودالی و اشرافی سامانیان نقش داشته است (باسورث، 1389: ج4: 113).
4-4- اقدامات عمرانی
یعقوب مانند دیگر فرمانروایان به ساخت قصر و مسجد و بناهای باشکوهی اقدام نمود. از جمله بناهایی که در سیستان اقدام به ساخت آن نمود قصری در شهر زرنگ میان دروازهی فارس و طعام است که دارالامارهی وی در آن بود. در اطراف این قصر خندقی بود و زندانی نیز در آن وجود داشت همچنین دو آتشگاه (مناره) که با مس پوشیده شده در آن وجود داشت (مقدسی، 1361: ج2: 445). از بناهای دیگری که به یعقوب نسبت میدهند دژی در قرنین زادگاه اوست که دارای «جامع و ربض است و نهری از آن میگذرد» (همان: 446). علاوه بر بناهایی که یعقوب در سیستان بر بنای آن همت گماشت ساخت بناهایی در فارس است. از جمله سه کاروانسرا در «مهروبان» و مسجدی که نزدیک آن است (ابن بلخی، 1374: 434 . ناصرخسرو، 1381: 163). همچنین قلعهی «اسفیدبذ» در استخر، که هنگام دستیابی بر آن دستور ویرانی آن را صادر کرد اما پس از مدتی برای استفاده جهت زندان دستور داد آن را بازسازی نمایند و زندان محکومین سیاسی گردد (ابن بلخی، 1374: 441). بنای قصری در سردسیرات فارس در ناحیه ای بین شمال و شرق شیراز را به وی نسبتمیدهند (فسایی، 1367: ج1: 212).
4-4-صفات اخلاقی و معیشت یعقوب لیث
یعقوب فردی شجاع و زیرک بود و در هدف خود پایدار بود. وی برای دستیابی به خواستههایش از عزمی راسخ برخوردار بود. به گونهای که حسن بن زید بدلیل پایداری و ثباتش به او لقب «سندان» داد (ابن اثیر، بیتا: ج12: 125). امیر صفاری اسرار خود را با کسی در میان نمیگذاشت و در کارها با کسی مشورت نمیکرد (مسعودی، 1374: ج2: 603- 602) و برای عفت، پاکدامنی و اخلاق نیکو ارزش بسزایی قائل بود تا حدی که میگفت «به وجه ناحفاظی به هیچکس ننگرید نه زی زن و نه زی غلام» (تاریخ سیستان، 1381: 604). همچنین به آزادمردان و افرادی که به ولینعمت خود وفادار بودند، احترام میگذاشت. هنگامی که بر نیشابور مسلط شد بیشتر خویشاوندان محمد بن طاهر به حضورش رسیدند جز ابراهیم بن احمد. یعقوب علت این اقدام را جویا شد و ابراهیم بن احمد به او پاسخ داد که چون شناختی از وی نداشته و از امیر طاهری نیز نارضایتی نداشته است بنابراین خیانت به ولینعمت خویش را جایز ندانسته است. امیر صفاری رفتار او را پسندید و مورد لطف خویش قرار داد (گردیزی، 1374: 208- 207). یعقوب بسیار سختکوش بود، در هنگام حمله به ری زمانی که منتظر زمان سعد تعیین شده برای حمله بود، در گرمای تابستان لباس رزم بر تن داشت و در آفتاب ایستاده بود، یکی از لشکریان نارضایتی خود را از ایستادن امیر در گرما اعلام کرد. اما وی گفت «هر گاه مرا تاب گرمی آفتاب نباشد و به استراحت خود را عادت فرمایم در معرکه جنگ تاب تندی نیزه و تیر چگونه دارم؟» (عوفی، 1374: 226).
امیر صفاری به تجمل علاقه نداشت و ساده و بیتکلف میزیست. در سفرهای جنگی نیز اسباب و لوازم جنگی زیادی حمل نمیکرد. بیشتر اوقات بر نمدی میخوابید که حدود هفت وجب طول و دو ذراع عرض داشت و همیشه سپرش در کنارش بود و بر آن تکیه میداد و موقع خواب سر بر آن مینهاد. سادگی او توجه لشکریانش را جلب کرد و یکی از آنها گفت «ای امیر تو با وجود این ریاست و مقام در خیمهات جز سلاحت و نمدی که بر آن نشستهای چیزی نیست» یعقوب پاسخ داد «اعمال و رفتار سالار قوم سرمشق یاران اوست» (مسعودی، 1374: ج2: 604). غذای امیر صفاری بسیار ساده بود و شامل تره، ماهی و نان جوین بود (ابن اثیر، بیتا: ج12: 125 . نظام الملک، 1358: 18). در لشکرکشی به کرمان بدلیل موقعیت حساس جنگ با طوق بن مغلس و محاصرهی دو ماهه، در پوتین خود خرده نان گذاشته بود و از آن تغذیه میکرد (طبری، 1375: ج14: 6274 . ابن اثیر، بیتا: ج12: 56) و فرصت غذا خوردن را برای اندیشه در مورد تدابیر جنگی غنیمت میشمرد.
از بررسی منابع مختلف چنان بنظر میرسد که یعقوب هرگز ازدواج نکرده است. جانشینی برادرش عمرو را میتوان دلیل دیگری برای اثبات این مدعا دانست. هنگامی که یکی از خویشاوندان وی از او خواست که ازدواج کند، یعقوب شمشیرش را بیرون آورد و گفت « ای پدر . . . ملک مشرق و مغرب را خطبه خواهم کرد و او را دست پیمانی بِه از این نیست.
با بخت نیک هیچ کسی را ستیز نیست قهر عروس مُلک بجز تیغ تیز نیست (عوفی، 1372: 189).
همچنین امیر صفاری از نظارهی نبرد و بازی غلامانی که برای سپاهیگری تربیت مینمود (مسعودی، 1374: ج2: 603) لذت میبرد و تنها سرگرمی و تفریح وی این امر بود.
نتیجهگیری
براساس آنچه بیان شد حکومت صفاریان موجبات ثبات و آرامش نسبی را در سیستان و نواحی شرقی فراهم نمود. یعقوب لیث با تدبیر و سیاست توانست حکومتی پایهریزی کند که علاوه بر سلطه بر نواحی گسترده، فرمانبرداری از خلیفه نداشت و حکومت طاهریان را که دست نشاندهی خلفای عباسی در ثغور شرقی خلافت بود، سرنگون سازد. نفوذ و توسعهطلبی یعقوب موجب شد خلیفهعباسی برای جلوگیری از حملهی وی به نواحی غربی، منشور حکومت نواحی شرقی را به دربار وی ارسال کند.
حکومت امیر صفاری براساس قدرت نظامی شکل گرفته بود. بنابراین سپاه برای یعقوب از اهمیت بسزایی برخوردار بود، زیرا او با تکیه بر نیروی شمشیر قدرت یافته بود. به همين دليل از نظر تاريخي اين نوع قدرت يابي را حكومت يا امارت استيلاء مي نامند زيرا با زور شمشير و استقلال همراه بود و نيازي به گرفتن مشروعيت از خليفه عباسي نداشت . يعقوب از اين نظر پايگذار اين نوع حكومتها در ايران بود وي رسمي را پايه گذاشت كه باعث تضعيف و بي اعتباري قدرت و جايگاه خلافت شد . روندي كه بعدها به عزل و بركناري برخي خلفا توسط اين گونه اميران منجر گرديد. مانند بركناري خليفه عباسي توسط آمراي آل بويه. وی توانست لشکری نیرومند با انضباط نظامی بوجود آورد که سربازانش به رغم ارتباط با گروههای مختلف نظیر عیاران و خوارج، مطیع و فرمانبردار امیر صفاری باشند. یعقوب کوشید با الگوبرداری از شاهان ایران پیش از اسلام برخی از کارکردهای نهاد شاهی ایران باستان را در قلمرو خود بکار گیرد. وی مانند پادشاهان ایران باستان که خود را از نسل ایشان میدانست از سیاست و درایت خویش برای فرمانروایی بر قلمروش بهره گرفت. امیر صفاری اقدامات اقتصادی و اجتماعی بسیاری به منظور رفاه و تأمین معیشت مردم سیستان که قبل از قدرتگیری وی مورد ظلم و ستم والیان خلفا بودند بکار گرفت و عدالت اجتماعی را با برداشتن مالیات از فقرا و کمک به ایشان به انجام رساند. همچنین بدلیل توجه یعقوب به تحکیم زبان فارسی در مقابل رواج زبان عربی، او از شعرای دربارش برای سرایش اشعار فارسی حمایت نمود. امیر صفاری همانند شاهان ایران باستان اقدام به ساخت بناهایی کرد و قصرها، کاروانسراها و مساجدی در قلمرو تحت سلطهی خویش بوجود آورد.
بدين ترتيب با داشتن اين سرمايه هاي هويتي و پشتوانه هاي فرهنگي و تاريخي بهتر است قدر و منزلت آنها را بدانيم و از وضعيت اسفناكي كه نمونه آن را در مورد مزار يعقوب ليث نظاره كر و شاهد هستيم ، درس بگيريم نكند غبار ايام بر ديده و دل ما چنان نشسته كه حتي بزرگان و افتخار آفرينان تاريخ نمي توانند بيدارمان كنند. چگونه مي توان به رادمرداني چنين بي توجه بود و اداي احترام نكرد و با بي احترام به آرامگاه او ادعاي فرهنگ و احترام به گذشته و بزرگان نمود. از مسئولين بيشتر انتظار توجه و رسيدگي به اين امور را داريم .
پايان