اندر حکایت سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی ملی و مدیریت جهاد/علیرضاضابطی

یا حق
اندر حکایت سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی ملی و مدیریت جهادی ، از دید یک جانباز جنگ
یادش بخیر چه روزگاری داشتیم ، با بچه های مخلص برو و بیا یی داشتیم . همه تو ذهنمون فقط یه چیز بود ، سادگی و صفا فقط رو میز بود/ کلام ، کلام حضرت امام (ره) بود، با این کلام ، کار دشمن تمام بود / یادش بخیر شهردارشدن ، تو سنگر ، تو دسته وگردان ،ای تو لشکر / واما وظایف یه شهردار گل ؟ ، برق بندازه سنگر و وای مثل گل / چه با حال و چه پر شور ، چه شیرین و چه پر نور / کار می کردند ، همشون ، فرقی نداشت ،شخصییتا براشون / پست شهرداری ، یه روز اعتبار داشت ، چون که زیاد فدایی پای کار داشت /
حالا از سبک شعری بگذریم ، اینها هم فی البدایه بود عزیزانم / باید عرض کنم براتون که شهرداری تو جبهه پستی بود که همه باید اونو تجربه می کردند ، اولین روز به خاطر سن کمم قرعه به نام من افتاد ، گفتم به به نمردیم و شهردار هم شدیم ، فکر می کردم باید کارهای سنگر رو مدیریت نمایم و هزار فکرای جور و واجور ، چطور دستور بدم به کی بگم ظرفارو بشور ، به کی بگم پتوها رو تمیز کن و ...همینجور تو مخیله ام درگیر بودم .
وظایف شهرداری رو از دوستان قدیمی طلب نمودم ، اونها هم با کمال میل در اختیارم گذاشتند :
1-
اعلام بیدارباش برای بچه هایی که وقت استراحت داشتند /
2-
جمع آوری و جاروب کردن سنگر و آماده نمودن صبحانه ، تا بازگشت بچه ها از میدان صبحگاه
3-
و باز جمع کردن سفره صیحانه و شستن ظرفها
4-
آمادگی برای تکرار برنامه های صبح برای یک مدت زمان 24 ساعته ، مختص بچه های سنگر
5-
استفاده بهینه از تدارکات و مهمات ، تا جائیکه با کمترین امکانات بیشترین بهره وری رو شاهد بودیم
6-
حالا وقتی که سنگر برخی از بچه ها هم بر اثر آتش خمپاره منهدم می شد ، پذیرایی از عزیزان اون سنگر
البته بعضا" برنامه های ابتکاری هم ابداع می کردیم ، به طور خلاصه مدیریت سنگر و یا چادر گروهی بر عهده شهردار بود که توسط دیگر اعضای اون سنگر انتخاب می شد و همینطور به تک تک بچه ها می رسید . و حالا وقت حمله بود ، وقت غرش شیر و همهمه بود ، بباید فشار دهیم دندان را ، به یاد آریم سخن شهیدان را / همه سربه تن گر به کشتن دهیم ، به از آنکه موطن به دشمن دهیم /
آری عزیزان فرهنگ ناب دفاع مقدس ، باعث شده بود که نه تنها در جبهه ها ، بلکه در شهرها هم جا افتادن این فرهگ قابل رویت باشه . صفا ، صمیمیت ، اراده ، ایثار ، فداکاری ، همدلی ، از خودگذشتگی ، قناعت ، همکاری ، استفاده بهینه از امکانات ، با آنکه بیشتر کالاهای اساسی ، جیره بندی بود اما مردم ، واقعا" از جونشون مایه می گذاشتن ، کسی توفکر پست و مقام و میز نبود ، شهردار یکی بود مثل شهید حمید باکری ، شهردار شهرستان ارومیه که همه در مورد شجاعتهاش شنیدیم ، کسی که وقت سیل میاد ، خودش میون مردم میاد و همه امکانات رو هم بسیج می کنه برا کمک به مردم ، که حتی بعضی از مردمی که اونو نمی شناختند ، بهش می گفتند ، خدا خیرت بده جوون ، ای کاش شهردار ما هم همین روحیه شما رو داشت و راحت تو دفترش نشسته / حمید به دوستاش اشاره می کنه ، هیچی نگید ، بزارید عقده های دلشونو بر روی شهردار خالی کنند ، بعد از شهادتش همون برخیها فهمیدند ، اون جوون شهید باکری بوده .
اینه عزم ملی / اینه روحیه جهادی / با 42 کشور جنگیدن ، از 34 کشور اسیر د اشتن ، تحت تحریم شدید بودن ، با افتخار هم زندگی کردن .
آیا نمی شود ، آن روحیه و عزم و مدیریت رو دوباره احیاءکرد.