
مردم سيستان به جهت ختم فصل زمستان ضرب المثلي دارند كه مي گويند:« بعد از نوروز نه و نيم روز چهل كنده بسوز!» چون غالباً در عرض نه و نيم روز پس از نوروز سوز برف (سياه باد) هولناكي شروع بوزيدن مي نمايد و باعث تلفات سنگين حيواني مي گردد. بناء اينضرب المثل برای کسانی که مواشی خود رابه علفچرهای کنار نيزار(اشکین) مي برند يكنوع اخطار به حساب مي آيد.زيرا اگر احيانا در مدت نه و نيم روز پس از نوروز سياه باد بر خاست، وحشت اور است و مخصوصاً تلفات گاو بيش از ساير حيوانات خواهد بود و اين اتفاق در ميان اهالي اسم مخصوص بخود گرفته كه بان «پنجك گاوكش» مي گويند.
سيستان بطورکلی دو موسم دارد. زمستان و تابستان، بهار و خزان در سيستان سراغ نمي شود. درست در ظرف چند ساعت مي توان از سرماي زمستان وارد گرماي تابستان شد و همچنان از گرماي تابستان وارد سرماي زمستان، از همين جهت است كه اهالي انجام از روي طنز به سيستان مي گويند «ملك پكه و پوستين ». زمستان سيستان از نيمه ماه عقرب شروع مي شود و تانیمۀ ماه حمل دوام مي نمايد.
تابستان سیستان، از نيمه حمل(فروردین) تا اواسط عقرب امتداد دارد كه حد وسط حرارت اين ايام طولاني و خسته كننده از 110 تا 119 درجه فارنهايت (40- 50 درجه سانتي گراد) مي رسد. مقدار بارندگي سالانه آن از 12 انج تجاوز نمي كند ورطوبت نسبتي در بهار و تابستان و خزان 30 تا 35 در صد و در زمستان 85 درصد مي باشد.[1]
مکماهون، رئیس هیئت حکمیت انگلیس در موضوع تقسیم آب هیرمند میان افغانستان وایران در اوایل قرن بیستم، به ارتباط اقلیم سیستان میگوید: سيستان فصل بهار ندارد تا از مقدمش گل هاي وحشي چنانكه در ساير نقاط آسياي وسطي ديده مي شود استقبال نمايند ولي طبيعت ظهور اين فصل را بشكل ديگري نشان مي دهد و آن اينكه با فرارسيدن اين موسم، رستاخيز پشه ها و حشرات پرنده و خزنده از هر قبيل با كرم هاي كوچك و بزرگ كه در رأس همه شان مارها و افعي ها قرار دارند آغاز مي گردد. اين حشرات تا هوا تاريك شده زمين و فضا را پر مي كنند و نشستن يا غذا خوردن نزديك روشني را ناممكن مي سازند، فقط باد مي تواند شر آنها را از سر آدمي كم كند. ولي همين كه باد اتفاقا شبي آرام گرفت فوراً پيدا مي شوند و باصطلاح باز (همان آش است و همان كاسه است). بيچاره حيوانات نيز از دست اين حشرات روز خوش ندارند و خواهي نخواهي اذيت و آزارشان را مي چشند. در ميان اين حشرات بعد از مار و گژدم خطر ناكترين دشمن انسان و حيوان «خرمگس » است . مي توان گفت براي اسب و خرو گاو و شتر دشمن شماره يك محسوب مي شود. همينكه خود را به يكي ازين حيوانات زد، فورا از جاي نيشش خون فوران مي نمايد و بكلي آن را ناراحت مي كند.همراهان مكماهون در خون اين حشره ميكروب ناخوشي مسر و خطرناكي را كه در هندوستان معروف به (ساراSarra ) است كشف كردند. بقول آنها نام اين مكروب (تري پانوسم ) مي باشد كه براي مواشي مذكور و همچنان براي انسانها خيلي خطرناك و مضر ثابت شده است .بگفتۀ مكماهون: توسط نيش اين مگس صدها شتر و از جمله دو صد رأس اسب يكصد و بيست آن تلف شد.[2]
اختلاف زمستان سيستان با تابستان آن هرگز قابل مقايسه نيست، مخصوصاً سوزبرف (سياه باد) آن كه خيلي هم خطرناك است، گاهي شدت آن تادرجه یی مكشد كه رودخانه هاي بزرگ يخ مي بندد و آب آن از جريان تند باز مي ماند (در زمستان 1343 ش/جنوری1964م) در ماه جدي/دی از فشار سوز برف نهر شيله چرخ که بسوی اشکین جاری است،با همه پهناوري و غريوش يخ بست تا آنجا كه مواشي از روي آبهاي يخ زده هيرمند عبور و مرور مي كردند.)
مكماهون از چشم ديد خود مي نويسد : در ژانويه سال 1905 نه تنها آب راكد درياچه هامون يخ بست، بلكه رودخانه بزرگ هيرمند را با آن همه سرعتش نيز يخ زد. از جاي كه فشار سوز برف خيلي هولناك بود، تلفات غير قابل تصوري به سر شترهاي اردوي ما وارد آمد.
در عرض چهار روز دو صد شتر تلف شد و مجموع اين تلفات در عرض دو سال و نيم از ناحيه سرما و گرما و علل ديگر (ظ : طاعون و هار) به چار هزار و نهصد (4900 ) شتر رسيد. همچنان در ظرف اين مدت پنجاه نفر انسان نيز از دست رفت . دو نفر از گرما، هفت نفر از گرماو تشنگي ، سه نفر از سرما و چهار نفر هم زير آب رفتند.اين ميزان تلفات نتيجه وضع طبيعي آب و هواي ايالت سيستان بود.
اثرات باد در سیستان :
يكي از مسايل قابل توجه در اقليم منطقه دلتا، باد هاي معروف 120 است که از اواخر ماه ثور شروع میشود وتا اواخر سنبله دایماً از سمت شمال غربی بطرف جنوب شرقي بسرعتي در حدود 60 تا 80 كيلومتر در ساعت مي وزد و سبب حركت ريگ هاي روان از يك جاي به ديگر جاي و فرسايش بيشتر سطح زمين هاي مزروعي منطقه دلتا كه مركب از رسوبات سنواتي رودخانه هيرمند و معاونين ان مي باشد مي گردد.[3]
مکماهون گوید: اگر لازم باشد بیک سرزمین نام «مملکت باد» اطلاق شود مناسبتر از سیستان پیدا نخواهد شد. هر کس به سیستان سفر کرده در باب این ایالت مطالعاتی داشته باشد، یقیناً از باد معروف آن اطلاع کافی حاصل کرده است . این باد موسوم به (باد 120 روزه ) است که هر ساله از اواخر ماه ثور از جانب شمال و کمی هم شمال غرب شروع بوزیدن می کند. با گرد و شن توام است و یکنوع صدای عجیبی هم دارد که می تواند بحد اعلا اعصاب انسان را خراب کند. از جانب دیگر وزش این باد در سیستان یکنوع نعمتی است برای آنکه پشه و مگس و همچنان میکروبهای حصبه ، آبله و سایر ناخوشی ها را از بین می برد. بدون این باد زندگانی در ماه های (جوزا، سرطان ، اسد و سنبله ) مصیبت بزرگی است .ظاهراً منشاء این باد بحیره خزر است که از آنجا بطرف سرحد ایران و افغانستان سرازیر شده و چند منزل زیر سیستان تمام می شود[4]. منتهای قوت این باد در لاش و جوین (واقع در شمال دریاچه هامون ورود فراه ) است که در ساعت چند میل سرعت دارد ولی در جنوب سیستان از سرعتش کاسته می شود و در جاده تجارتی نوشکی و رباط (بین کویته و مرز سیستان ) این قدرها محسوس نیست .احتمال دارد که وجود این بادها سبب اختراع آسیاهای بادی شده باشد زیرا این نوع آسیاها پیش از استیلای عرب و مدتی قبل از آنکه در اروپا اختراع شود در سیستان معمول بوده است [5].
بهر حال نباید تصور کرد که بعد از باد 120 روزه دیگر در سیستان باد نمی ورزد بلکه در تمام مدت زمستان بادهای خیلی تندی می وزد و سوز سرمای زمستان که اهالی به آن (سیاه باد) می گویند خیلی سخت و خطرناک است و دارای سرعت فوق العاده زیاد می باشد. ماکماهون برای آنکه نمونه از این باد را بدست داده باشد می نویسد : سوز سرمای آخر مارچ 1905 ساعتی 120 میل سرعت داشت. باد سنج برای مدت شانزده ساعت دیگر سرعت آنرا 88 میل در ساعت نشان می داد.
در سیستان شن ها نیز راه می روند و بصورت مداوم بانظم ترتیب خاص مانند قشون های مهاجم پیشروی می کنند و همینکه بکدام موانع بر خورد میکند شکل دهن گژدمی بخود گرفته از دو طرف به آن حمله می برند و دیری نمی گذرد که آن مانع را بکلی نابود می نمایند.شدت فوق العاده باد سیستان که با نظم و ترتیب همیشه از یک طرف معین شروع بوزیدن می کند قابل ملاحظه می باشد. قرنهاست که از همان طرف می وزد و هیچ بادی ممکن نیست به این شدت و قوت بوزد، اثرات آن در همه جا و همه چیز سیستان نمایان است و هیچ چیز بدون صدمه باد به نظر نمی رسد. از صدمه باد هیچ درختی را یارای مقاومت و رشد نیست. بعضاً درختهای که در پناه انبوه گز و بوته ها آنهم در کنار نهرها رشد کرده اند و قتی که بزرگ شد و از میان گز و بوته ها قد برافراشت آن وقت (سیاه باد) بسر وقتش می رسد و آنرا کمر شکن و یا از بیخ و بن سرنگون می نماید. تقریباً می توان گفت در قسمت بیشتر سیستان حتی یک درخت هم وجود ندارد.
در خرابه های قدیم و دهات مسکونی امروزی دیوارهای مخصوصی جهته جلوگیری از صدمات باد دیده می شود ولی باد سیستان آنطوری نمیوزد که این دیوارها سد محکمی برایش محسوب شود. در خرابه های قدیم زیر دیوارها را باد کنده و خالی کرده است و حتی دیوارهای ضخیم را درست مثل موریانه خورده است. همچنان قطعات بسیاری از زمین های مزروعی رازیرشن و ماسه دفن کرده و یا زمینهای که پوست نرم دارند آنها را با ایجاد گودها و پرتگاه ها غیر قابل زرع ساخته است.

ریگ نباتات رازیرمیگیرد واز رشد بازمیدارد ، جنوب شرق زرنج. تابستان 2002

دکتورحنان روستائی: نهر لشکری نیمروز که در2002در طول51 کیلو متر از ریگ پر شده بود
جريان ريگ هاي روان به مزارع و شبكه هاي انهار و منازل و روستاها آسيب فراوان وارد مي سازد و مبارزه با اين بليه طبيعت از كارهاي اساسي مردم سيستان در گذشته بوده و امروز هم درمنطقه دلتا مردم براي نجات خود و مزارع شان از آسيب ريگ ها ي روان با استفاده از لوخ و ني نيزار ها يك نوع ديوارهاي حفاظتي مخصوص كه در محل مردم به آن تنگ (بكسر اول و سكون دوم ) گويند در مقابل جريان ريگ هاي روان بوجود مي آورند كه عمل بادشكن و در عين حال مانع حركت ريگ هاي روان مي گردد.
باین ترتیب دیده می شود که اغلب از محلات مسکونی و شهرهای قدیم را باد زیر شن و ماسه پنهان کرده است .
مکماهون که خود شاهد این خرابکاری های باد در سیستان بوده می نویسد در اول ورود ما به سیستان قلعه نو،یک دهکده خیلی آباد و معمور بود و در عقب آن تپه یی بود که پناه گاه خوب این دهکده پنداشته میشد. قبل از حرکت اردوی ما از این دهکده در یک شب طوفانی ریگ و ماسه براین تپه حمله برد و آن را محاصره کرد بعد نوبت به دهکده رسید و تا چند روز دیگر قلعه نوبه تپه ریگی مبدل شد و اهالی مجبور از آنجا کوج کردند.
نمونه دیگر این چنین وقایع در قلعه کهنه رخ داد، تا جون 1904 در جلو این دیه یک استخر بزرگی بود در سپتامبر همان سال یعنی در کمتر از مدت سه ماه این استخر بیک تپه بزرگی مبدل شده بود که اقلاً ارتفاع آن تا ده پا
می رسید. خرابی های باد در بعضی نقاط بقدری است که هر چه در آنجا بوده با خود برده و فقط زمین ها را طوری کنده و روی هم انباشته که قیافه آن بکلی تغییر خورده و شکل گودال های عمیق را بخود گرفته است. بعضاً در ته این گودال ها آثار نهرهای قدیمی نیز بمشاهده می رسد که در قدیم برای زمین های زراعتی آب می برده اند ولی باد آنها را پر کرده است.
کار باد سیستان تنها مدفون ساختن نیست بلکه بعضاً آثار و بناهای تاریخی را که مدتها زیر ریگ و ماسه مانده است از گورمی کشد. مثال زنده این ادعا کشف یک شهر وسیع در حوالی قلعه نو از محل دهان غلامان است که اصلاً باد آن را ظاهر ساخت و بعد هیات باستان شناس ایتالوی به ریاست پروفیسر رتوچی در سال 1962 متوجه آن گردید و پس از پاک کردن بقیه ریگ ها و به دست آوردن شواهد تاریخی آنرا بدوره هخامنشیان نسبت دادند.
اثرات خرابی این باد را در در نواحی جنوب غرب سیستان بخوبی می توان مشاهده کرد. در اینجا باد تپه های زیادی از شن و ماسه بالا آورده است که ارتفاع آنها به بیست پا می رسد. اینکه گفته می شود تقریباً بیست پا از آن جهت است که خود این تپه ها نیز در مسیر باد قرار دارند ونمی شود بطور قطع ارتفاع آنها را تعیین کرد.چنان می نماید که این زمین ها هموار و مسطح بوده و در آن زراعت پر دامنه وجود داشته است. از سفالهای شکسته ایکه همه جا بسیار دیده می شود میتوان حدس زد که در زمانهای خیلی قدیم در این نواحی چه مدنیتی و چه شهرهای پر جمعیتی وچه سکنه با ثروتی وجود داشته است . این سفالها حاکی از نسل های خیلی قدیمی است که فقط اهل فن می توانند دوره آنها را تمیز بدهند. اكثر اين تپه ها از دور سياه بنظر مي آيند ولي همينكه انسان به آنها نزديك گردد معلوم مي شود كه رنگ سياه آنها از جهت سفال هاي شكسته سياه است كه تمام تپه را پوشانده اند.
به عقيده مكماهون اين سفالهاي شكسته سياه قديمترين نمونه هاي ظروف سفالي است كه تا امروز كشف شده و يكي از آثار ظهور تمدن در ميان بشر اولي است .همچنان قطعات سنگ هاي سياه سخت كوه آتشفشان با سنگ هاي سياه ديگر یکه در كوه هاي نواحي غربي سيستان نوع آن بسيار است در اين تپه ها بسيار ديده مي شود تعجب در اين است كه چگونه اين سنگ ها در ميان گل و لاي اين جاها پيدا مي شود وقتي آنها را اين رو و آن رو بزنيم ديده مي شود كه بعضي تراشيده شده و شكل مخصوص پيدا كردهاند كه سنگ هاي عادي آن شكل و حالت را ندارند، مانند سرتير و نيزه و كارد و تبركه بعضي از آنها از سنگ سياه كوه آتشفشان ساخته شده و برخي از اين هم بهتر تراش كرده شده اند.[6]
در نواحي جنوب غربي سيستان، در ميان دشت هاي مرتفع يك عده سوراخ ها و گودالهاي كوچك و بزرگ ديده مي شود كه خيلي هم عجيب است. مثل اين است كه آنها را با دست كنده باشند. بعضي از آنها تا چهل ميل مربع و قريب دو صد پا يا زياد تر عمق دارند و برخي از زير زمين با هم راه دارند. رابطه عده يي از اين ها بوسيله شكاف هاي است كه هنگام سيل، آب در آنها جاري شده استخرهاي بزرگ و وسيعي تشكيل داده است و برخي ديگر بكلي از هم جدا و راهي بخارج ندارند.
حال در برابر اين سوال كه آيا اين ها چگونه تشكيل شده اند؟ جواب سطحي البته اين است كه توسط آب و يا فرورفتگي زمين باعث ايجاد اين ها شده است و يا نظريات ديگري از اين قبيل. تمام اين ها جواب قانع كننده براي پيدايش آنها شده نمي تواند دليل بهتري بايست براي قبول آن پيدا كرد.مكماهون گويد: بعد از غور و دقت زياد باين نتيجه رسيده ام (البته با ترديد) كه اين ها نيز بوسيله باد ايجاد شده اند. فقط باد زمين را باين شكل عجيب در آورده است ممكن است اظهار اين نظر باعث تعجب بشود ولي بايد بگويم آنچه من ديده ام كم و بيش آنهاي كه يك محور طويل دارند با مسير باد مطابق است و عده اي كه شكل بي قاعده دارند خيال مي كنم (بايد چنين تعبير شود) كه قبلاً يكي دو تا از اين گودال ها جداگانه درست شده بعدها بهم اتصال پيدا كرده اند در حاليكه اين نظر را راجع باين گودال ها در اينجا اظهار مي دارم ،بايد بگويم كه فرو رفتن سطح زمين سيستان بطور كلي بستگي باين موضوع ندارد. در هر حال باد سيستان هر چه باشد اين است كه هست و اثرات آن در سراسر سيستان نمايان است ولي انتظار مي رود بيانات فوق سبب شود تا مسايل بس مهمي درباب سيستان مورد توجه قرار بگيرد.
مكماهون خطابه دوم خود را با اين جملات خاتمه مي دهد:ممكن است تصور شود آنچه من درباب سيستان گفته ام اين ايالت براي زندگاني مناسب نيست، نه خير اينطور نيست. سيستان با دست بشر خيلي هم ممكن است دگر باره محل مناسبي براي زندگاني شود. توسعه كشت و زرع زحمت حشرات را از بين خواهد برد و در هواي سيستان تاثير بسزا خواهد داشت و جلو خرابي طبيعت را كه امروزه در خرابي سيستان محشر مي كند خواهد گرفت .
حاصلخيزي فوق العاده زمين حتي امروز هم اين ايالت را متمولترين ممالك خواهد كرد. وضع جغرافيايي سيستان از يك سو و منابع طبيعي آن از حيث غله و هم از حيث مال و حشم از سوي ديگر سيستان را داراي اهميت نظامي، سياسي و اقتصادي ساخته است . من با كمال تاسف متوجه هستم كه اين خطابه من كوتاه است اما ايالت سيستان با اوضاع و احوال و مسايل آن يك موضوع بسيار بزرگ و مهم است، نمي توان در چنين خطابه مختصر از همه آنها بحث كرد. به علاوه در رشته هاي ديگري هم از قبيل نژاد شناسي، طبقات الارض، حيوان شناسي و گياه شناسي و مطالب ديگر به دقت مطالعه شده است. نتيجه تمام اين ها درست و صحيح روي كاغذ آورده شده است. اميدوارم اين ها تمام براي علاقه مندان باين سرزمين مهم و قابل توجه دلچسب باشد. [7]
با در نظر داشت اثرات شديد باد و گرماي شديد تموزاندازه تبخير در منطقه دلتا بايد خيلي زياد باشد ولي متأسفانه در اين زمينه در سالهاي اخير تحقيقاتي بعمل نيامده و اگر آمده باشد بدست نیآمده . اما هيئت فني ماكماهون طي سالهاي 1903 - 1905 اعلام داشت كه در تحت شرايط اوضاع جوي سيستان يعني وزش باد و درجه شديد حرارت آب هاي هامون ممكن است سالانه تا ده فت تبخير گردد.[8]
آنچه مایۀ شگفتی است:
درياچه هاي هامون سيستان عمده ترين جاي تعليف احشام واغنام مردم سيستان است . طايفه گاودار سيستان كه معمولا در حاشيه هامون سكني دارند، هر سال در ايام زمستان براي آنكه سال آينده نيزارهاي هامون دوباره سبز شود، ني ها و لوخ هاي سال گذشته را كه چندين متر بلند تر از سطح درياچه قد برافراشته اند آتش مي زنند و ديري نمي گذرد كه سراسر هامون به درياي از آتش مبدل مي گردد. شعله هاي اين آتش در شب از ده ها كيلومتر دورتر ديده مي شود و اين تابلويي است بس بديع از درياي به آتش كشيده شده در سيستان.
از داشته هاي شگفتي آور سيستان يكي هم گياهي است بنام "كِرتَه" (بكسر اول و سكون دوم )
كه در ايام بهار خوراك خوب مواشي را در گرد و نواح دهات تشكيل مي دهد اين گياه معمولاً در اراضي خاره و باير كه سالها آب نديده باشد ميرويد و هرگزبه آب سطح زمين هم احتياج ندارد. زيرا ريشه اش 4- 5 متر در عمق زمين فرو رفته و گويا از بن زمين آب مي خورد. در ايام زمستان مردم در گرد و نواح دهات به انبوهه هاي اين گياه آتش مي زنند تا آنجا كه ساقه هاي آن از سطح زمين كاملاً مي سوزد. گياه سخت جان بجاي آنكه بخشكد و خاكستر آن را باد ببرد، اما اين گياه در آغازبهار جوانه مي زند و زمين را سرسبز مي نمايدو غذاي تازه مواشي را مي سازد. از الياف اين گياه ريسمان هاي بلند مي سازند.
بتۀ خودروي ديگري است كه مردم محل به آن «شور» و يا «شورك» مي گويند. مواشي هنگام چرا همه روز مقداري از آن را مي خورند به سبب خوردن اين بته وحشي گوشت حيوان سيستان بحدي خوش مزه است كه اصلاً با گوشت حيوان ساير مناطق قابل مقايسه نيست. از همين جهت است كه مؤلف تاريخ سيستان ادعا مي كند كه «به هيچ جاي گوشت حيوان خوشتر از گوشت سيستان نباشد بطعم و لذت ».در تاريخ سيستان (صفحات 13- 17) عباراتي مبني بر عمران و حاصلخيزي و بركت زمين سيستان و فضيلت آن بر ساير جايها بالنقل از كتب و مآخذ كمياب ديگران ديده مي شود كه مطالعه آنها خالي از دلچسپي نيست و نيز مي نويسند كه هنگام ورود اعراب به سيستان يگانه چيزيكه مايه تعجب اعراب شده بود «طواحين الرياح » يعني آسياهاي بادي بود كه فعلاً متروك گشته اند. با آنچه گفته آمدیم ، گزافه نیست که سیستان را سرزمین شگفتي هاخوانده اند.
يكي ديگر از داشته هاي جالب و گفتني سيستان در ارتباط به گياه هاي اين منطقه بته هاي خار و گزهاي وحشي و خود رو است كه علاوه بر رفع احتياج محروقات محلي در ايام پائيز نوعي محصول قندي نيز ببار مي آورند كه مردم آن را جمع آوري نموده مي خورند یا میفروشند. تاقبل از کودتای ثور در نیمروز مردم ده ها تُن مواد قندي كه طعم آن شبيه طعم عسل خام است از خارهای وحشی بدست مي آوردند و بخارج (مخصوصاً به هند و پاکستان ) صادر مي كردند. مردم محل باين محصول «تيرميTirmi» مي گويند و ظاهراً اين همان «ترنجبين» قرنهای نخستين اسلامي باشد.
می توان گفت این طریقه در گذشته نیز در میان مردم سیستان رایج بوده و اگر بخارج صادر نمی کرده اند احتیاج داخلی را تا حدودی بوسیله آن رفع می نموده اند. بومیان سیستان از این ماده در تهیه حلوا استفاده می کردند.در زیر به نمونه ای از جمع آوروی وکوبیدن آن با چوب وپاک کاری را میتوان مشاهده نمود.

مردم درحال کوبیدن خارها وجداکردن تیرمی از خار شتری دیده میشوند(تیت،1910)
[1]- مجله تلاش، اسفند ماه 47 فروردين 48.مقالۀ سیستان،جایی که در آن دریا آتش میگیرد
[2]- محمود محمود ،تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن 19 ميلادي ، ج 7 ،ص 1966 .
[3]- راپور كميسيون بطرف دلتاي هيرمند.
[4]- تاریخ ایران از پرسی یایکس، ج 1 ،ج 2 ،ص 5 .
[5]- محمود محمود،همان کتاب و نیز رجوع شود به جغرافیای مفصل ایران از مسعود کیهان، ج 2 ، ص 127 .
[6]- محمود محمود ،تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن 19 ميلادي ، ج 7 ،ص 1966 .
[7]- ماكماهون گويد: مستر وارد متخصص آبياري و همچنان مسترتيت صاحب منصب نقشه بردار كه خود باستان شناس هم است اطلاعات خيلي مهمي درباب سيستان گرد آورده اند كه عنقريب ياد داشت هاي شان جداگانه به چاپ خواهد رسيد و اما محمود گويد: از مستر وارد كتابي ديده نشده كه درباب سيستان نوشته باشد ممكن است صلاح نبوده تا طبع و توزيع گردد ولي از مستر تيت كتب ذيل در باب سيستان بطبع رسيده است :
َA-Investigation in Seistan.
B-The Frontier of Buluchistan,London,1909
C-Seistan(A.Memoire on History,Geograpgy,Ruins, and People) Calcatta,1910.
[8]- تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن نزده ميلادي، حكميت مك ماهون در سيستان ج 7 .