صنعت سنگ در شهرسوخته (قسمت دوم)/روح الله شیرازی

 

جواهرسازی در شهرسوخته

اشياء بسيار متنوعي در طول كاوشهاي شهر سوخته پيدا شده اند كه هر یک از آنها بصورت مستقيم و يا غير مستقيم داراي نقشي خاص در تهيه و توليد جواهرات و اشياء صنعتي بوده اند. بيشتر اشيا، زينتي پيدا شده در اين شهر با سنگ هاي نيمه بهادار وارداتي چون سنگ لاجورد و عقيق و فيروزه كه از معادن دور دست وارد  مي­شده ساخته شده اند. اين سنگ ها و به ويژه لاجورد پس از ورود به شهر سوخته توسط صنعتگران اين شهر تراش داده مي شده و بشكل يك شيي زينتي در مي آمده و يا بصورت بلوكهاي تراشيده شده براي صدور به سرزمين هاي دور دست در آنسوي خليج فارس و ميان رودان فرستاده مي شده است. قبرهاي گورستان شهر سوخته منبعی مهم برای بازسازی فرآیندهای جواهرسازی در روزگار باستان است. طي كاوشهاي شهر سوخته قبرهاي صنعتگران و هنرمنداني چون جواهر ساز، نقاش و سنگ تراش پيدا شده است. ابزار كار يك صنعتگر در قبر شماره 2701 در زير پاي شخص مدفون پيدا شده است. در این تدفين و در كنار تعدادي تراشه و ضايعات سنگهاي مختلف، تعداد 5 نوك مته كوچك استوانه اي از سنگ يشم و دو تيغه فلينت با مقطع مثلثي شكل ديده شده اند كه همگي ابزار كار صنعتگري بوده اند. آثاري شبيه به آنها در تدفينهاي شماره 12 و 77 نيز پيدا شده كه مربوط به يك “جواهر ساز” سنگ تراش بوده است. وفور قبرهاي صنعتگران شهر سوخته نشاني از گسترش و رونق اقتصادي اين جامعه بشمار ميرود.

مهره هاي تزئینی شهر سوخته از جنس هاي گوناگون و به ويژه از سنگ هاي نيمه بهادار مانند لاجورد، عقيق، عقيق سفيد یا سلیمانی، فيروزه و احتمالا يشم ساخته شده اند. ديگر مواد خامي كه براي ساخت مهره ها به كار گرفته شده عبارتند از: مرمر، سنگ آهك يا كالسيت، استخوان، صدف و سفال. طلا كه بعضا براي تزئين مهره هاي لاجوردي استفاده شده همانقدر نادر است كه كائولين، سنگ شيشه و بدل چيني به رنگ سبز روشن كه به عنوان جايگزيني ارزان قيمت براي فيروزه به كار مي رفته است. به استثناي طلا، لاجورد و فيروزه، بيشنر سنگ هاي نيمه بهادار از مناطق كوهستاني مجاور و نزديك به منطقه قابل استخراج هستند. بر اساس مطالعات سنگ شناسي كه بر روي زائده هاي بدست آمده از بخش صنعتي شهر سوخته انجام شده است، لاجورد از معادن كهن در كوههاي پامير، سر سنگ بدخشان (افغانستان) و ارتفاعات چاگاي در پاكستان وارد مي شده در حاليكه استفاده از معادن كهن فيروزه در نزديكي نيشابور در دامنه هاي شرقي سلسله جبال البرز و در منطقه ي كوهستان هاي قزل قوم طي هزاره هاي چهارم و سوم پيش از ميلاد به اثبات نرسيده است. 

 با توجه به حجم زائده هاي سنگي پيدا شده از منطقه ي صنعتي در بخش شمال غربي شهرسوخته مي توان گفت اكثر مهره ها در خود اين شهر ساخته مي شده است. مجموعه ي ابزار سنگي و  مهره هاي نيمه تمامي كه از تدفين شماره 2701، كه بدون شك متعلق به صنعتگري بوده است اين نظريه را تائيد مي كند.

مهره هاي گورستان را مي توان عمدتا به دو نوع گرد و صاف تقسيم كرد كه به 11 گونه تقسيم مي شوند. مهره هاي حلقوي از نوع بزرگ و كوچك اكثرا به طور منفرد ظاهر مي شوند، در حالي كه مهره هاي استوانه اي و مخروطي ناقص عمدتا جفتي به عنوان اجزاي دستبند يا گردنبند مشاهده شده است. تركيب دو مهره ي مخروطي ناقص عنصري دو مخروطي را تشكيل مي دهد كه مهره ها ئي به همين شكل  نيز در مجموعه شهر سوخته وجود دارد كه عمدتا به صورت منفرد مشاهده شده اند. مهره هاي صاف مثلث، مخروط، لوزي و عدسي شكل (گونه هاي 11-8) كمتر به كار گرفته شده اند. اين گونه مهرها اصولا به صورت منفرد ديده شده اند (3/2501) و يا مهره ي مياني يك گردنبند (13/2810) را تشكيل مي دهند.

برخي از تدفين ها داراي گردنبند بوده اند كه تعداد قابل توجهي از آنان متعلق به مردان بوده است. مهره هاي گردنبند ها بين 12 مهره ( تدفين شماره 2812) تا 91 عدد متعلق به تدفين يك زن ( تدفين شماره 2801) در نوسان است. نوعي انتخاب روش در انتخاب رنگها ديده مي شود براي تركيب رنگ قرمز ( عقيق سليماني) و رنگ سفيد (سنگ آهك يا كالسيت) كه برخي اوقات همراه يك تك مهره لاجورد ،‌فيروزه،‌ عقيق يمني و حتي مهره طلائي نشكيل يك گردنبند را مي داده اند  ( تدفين هاي شماره 1408 و 2801). مهره هاي سنگ لاجورد اغلب همراه مهر هاي شفاف عقيق يمني ( عقيق سفيد) تر كيب شده اند.

ميدانيم كه گورهاي اور و معابد ميان رودان در دوران موسوم به آغاز سلسله ها ( 2800 تا 2350 پيش از ميلاد) مملو از اشياء ساخته شده از سنگها و فلزات گرانبهائي بوده كه مواد اوليه آنها در سرزمين هاي پست و رسوبي ميان رودان پيدا نمي­شده اند. در حقيقت يك شبكه نيرومند مبادلات تجاري اين مواد را به شكلهاي مختلف و بيشتر بصورت مبادله از طريق ايستگاه هاي مبادلاتي و يا حداكثر از طريق مراكز توزيع به شهر هاي ميان روداني ونيز غرب ايران ارسال مي كرد. به احتمال بسیار زیاد این محوطه شهرسوخته بوده است. سنگ لاجورد، فيروزه، عقيق، كالسيت، سنگ صابون، سنگهاي آهكي، كلرايت وانواع ديگر سنگها مواد خامي بودند كه بيشتر آنها به صورت قطعات بريده شده و بلوكهاي كوچكي از كيلومتر ها راه و فاصله هاي طولاني به محل توزيع اوليه حمل مي شده و پس از انجام كارهاي مقدماتي و آماده سازي راهي بازارهاي مصرفي مي شده اند.

دستيابي به فيروزه آسانتر بوده زيرا معادن فيروزه منحصر به يك معدن نبوده و در نقاط مختلف پيدا مي شده است. اما چنانكه خواهيم ديد در حاليكه بر خلاف سنگ لاجورد، فيروزه در ميان رودان زیاد مورد توجه نبوده، در نيمه دوم هزاره پنجم پيش از ميلاد در مهرگر پاكستان يكي از سنگهائي به شمار مي رفته كه همراه ساير اشياء زينتي و آئيني در گورهاي دوره سوم استقرار اين محل استفاده مي شده است.

موقعيت و وضعيت فيروزه در شهر هاي فلات ايران و به خصوص در شرق ايران و شهر سوخته كه يكي از مراكز اصلي توزيع سنگ لاجورد بوده، با ميان رودان تفاوت داشته و با آنكه در اين شهر ها مقدار سنگ لاجورد پيدا شده بيشتر از فيروزه بوده است، اما بنظر مي رسد كه ارزش و بهاي بيشتري به فیروزه داده ميشده است.

اما وضعيت و موقعيت سنگهاي معروف به سنگ يماني و عقيق متفاوت از ديگر سنگها ست. اين گروه از سنگها در نقاط مختلف ايران ديده مي­شوند و با نامهاي گوناگوني نيز شناخته شده اند. معروفترين انواع عقيق عبارتند از دلربا، سرخ، شجري، سياه، چشم بلبلي و رومي. اما در روزگار باستان گونه هاي معروف به يماني يا سرخ و سليماني يا رنگارنگ شناخته شده تر از ديگر انواع آن بوده اند (بنگرید به کتابچه جواهرسازی در شهرسوخته اثر سیدمنصور سیدسجادی).

معادن و مراكز توليد سنگهاي نيمه گرانبها

بر اساس مدارك باستانشناختي سنگ لاجورد از هزاره چهارم و يا دقيق تر بگوئيم حدودسالهاي 3500 پيش از ميلاد در مصر، آسياي مركزي و ايران مورد استفاده بوده و با اينكه در حدود هزاره دوم پيش از ميلاد مصرف آن تقليل پيدا كرده اما بطور كامل ناپديدنشده است. اهميت سنگ لاجورد بيشتر در آنست كه از معادن بسيار معدودي استخراج شده و در هر صورت از مسافت بسيار طولاني بيش از 2000 كيلومتري و بيشتر به بازارهاي آن روز بین النهرین مي رسيده است.

معاده سنگ لاجورد در بدخشان افغانستان و كوه هاي چاگاي در مرزهاي شمال غربي پاكستان با افغانستان بين كويته و مرزهاي ايران است كه وجود معادن محدود سنگ لاجورد از آن گزارش شده است. اين معادن به شهر سوخته بسيار نزديكتر از معادن بدخشان مي باشند.

در هر صورت و با توجه به جميع نكات بالا تصور مي رود كه بر خلاف نظريات پيشين پژوهشگران مبني بر انحصاري بودن منابع بدخشان، سنگ لاجورد مصرفي در بازارهاي بین النهرینی و ايراني مي توانسته هم از معادن كوه هاي چاگاي و هم از معادن بدخشان بدست آمده باشد. دو پژوهشگر فرانسوي، كازانوا و دلماس آزمايشاتی بر روي بيست نمونه شامل شش قطعه تراشه از شهر سوخته و تپه سيلك و 14 نمونه از چهار معدن مختلف از اورال، پامير، سرسنگ و چاگاي انجام داده اند. با توجه به شرحي كه آنان درباره آزمايشهاي خود منتشر كرده اند سعي شده سنگهايي كه داراي ناخالصي كمتري بوده اند براي آزمايشها انتخاب شوند. بررسي و آزمايش در روي نمونه هاي مختلف سنگ لاجورد نشان داده كه تركيبات موجود در سنگ لاجوردهاي بدخشان، چاگاي و معادن پامير كاملا يكسان بوده و نمي توان هيچ تفاوتي را بين آنها مشاهده كرد.

همين آزمايشها نشان داده اند كه نمونه هاي شهر سوخته مي توانسته اند از پامير يا معادن قديمي چاگاي و يا سر سنگ بدخشان آمده باشند. به عبارت ديگر چنانكه پيشتر نيز گفته شد نتيجه اين آزمايشها تا حدودي با تفكرات سنتي كه معادن بدخشان و سر سنگ را تنها معادن مورد استفاده در هزاره سوم پيش از ميلاد مي دانسته مغاير است هر چند كه اصل مطلب يعني وجود شبكه هاي مبادلاتي و تجاري اين سنگ و مواد مشابه را نفي نمي كند.

سنگ فيروزه در رنگهاي گوناگون فيروزه اي يا آبي، سبز و سفيد ديده ميشود. گونه آبي و يا در حقيقت فيروزه اي آن سخت تر، خوشرنگتر و درخشان تر از انواع ديگر فيروزه هاست و به همين سبب گرانبهاترين نوع فيروزه نيز بشمار مي رود.

معادن شناخته شده فيروزه در خاورميانه در چهار منطقه اصلي شبه جزيره سينا، كوه هاي شرقي البرز، سرزمين كوهستاني داخله قزل قوم و كوه هاي ايلاك (كرم زار) در خجند باستاني در طول رودخانه سير دريا مي باشند. در داخله فلات ايران نيز جز از منطقه نيشابور، وجود معادني در دامغان، سرچشمه رفسنجان و شيراز گزارش شده است.

بر اساس شواهد باستانشناسي،در طول هزاره سوم پيش از ميلاد ظاهرا تنها معادن سينا و قزل قوم مورد استفاده قرار مي گرفته اند. با آنكه استفاده از منابع نيشابور نيز قطعي بنظر مي رسند اما به سبب عدم انجام بررسي هاي علمي و كاوش در اين معادن تاريخ استفاده از آنها در دوران پيش از تاريخي و آغاز تاريخي روشن نيست. در هر صورت موقعيت جغرافيائي نيشابور در ميان دو مركز تمدني بسيار مهم دوران آغاز تاريخي يعني مناطق گرگان و جنوب تركمنستان در غرب و شمال شرقي اين احتمال كه فيروزه مصرفي تپه حصار و آلتين تپه از آنجا بدست مي آمده است را بسيار زياد مي كند و منطقي است بپذيريم فيروزه مصرفي تپه حصار و شهر سوخته و ديگر شهر هاي شرقي فلات ايران چون تل ابليس، تپه يحيي و شهداد از اين منابع تامين مي شده است.

اگر چه تقاضا براي فيروزه كمتر از لاجورد بوده اما و در هر حال اين تقاضا وجودداشته است. نتايج گزارشهاي منتشر شده در باره كاوش در محوطه هاي گوناگون هزاره سوم پيش از ميلاد از جمله شهرسوخته، بر مي آيد فيروزه نقش مهمي را در تجارت آنزمان ایفا می نموده است. به نظر مي رسد كه تنها مورد مصرفي فيروزه در شهر سوخته مهره سازي بوده است كه اين مهره ها به شكل هاي گوناگوني ساخته مي شده اند و اين احتمال وجود دارد كه مهره ها نقش خاصي را در مراسم تشييع و خاكسپاري مردگان در شهر هاي ايران داشته اند.

از آنجا كه مناطق شرقي و شمالي ايران قادر به توليد و توزيع مواد خامي چون سنگ لاجورد، عقيق، مس، طلا، نقره و فيروزه مورد تقاضاي بازارهاي شهري دوران آغاز سلسله ها بوده، شهرهاي داخلی فلات ايران طرفهاي اصلي تجاري براي مبادله كالاهاي خام و نيمه تمام شده اي بشمار مي رفتند كه بعدها در بین النهرین كامل شده و به بازارهاي مصرفي هدايت می شدند. در نيمه اول هزاره سوم و در زماني كه حجم كالاي تجاري در خليج فارس هنوز كم بوده و پيش از آنكه فتوحات سارگون راه هاي تجاري به طرف شرق مديترانه و آناطولي را باز كند روابط بازرگاني موجود با فلات ايران در توسعه ميان رودان تاثير داشته است.

يافته هاي دوره IIIB تپه حصار، شهر سوخته و شهداد نشان دهنده نقش مهمي است كه  شهر هاي فلات ايران در اين رابطه داشته اند. اين نه تنها بخاطر وجود تعداد قابل توجه اشياء ساخته شده از سنگهاي نيمه گرانبها و فلزي يافت شده در اين نقاط، كه برخي از آنها از سرزمين هاي شرقي تر وارد شده بودند نبوده، بلكه پيدا شدن مقدار قابل توجهي از ضايعات و قطعات شكسته و تراشته و ابزار هاي گوناگوني نشان دهنده وجود يك مجموعه بزرگ صنعتي براي انجام كارهاي مقدماتي در روي اين موادبوده است. آزمايشات و آناليزهاي متعدد نشان داده اند كه اصل ومنبع سنگ لاجورد پيدا شده در اور و حصار و شهر سوخته وبدخشان همگي يكي هستند اما اثبات اين نكته در مورد عقيق بسيار مشكل است زيرا اين سنگ از يمن تا هيماليا تقريبا همه جا يافت مي شود.

در شهر سوخته سنگ لاجورد و فيروزه تقريبا هميشه در لايه هاي همزمان و مرتبط با يكديگر پيدا شده اند. هر دو اين سنگها در دوره دوم و يا دقيق تر بگوئيم در طبقه هاي 7 تا 5 استقرار در شهر و نيمه اول هزاره سوم پيش از ميلاد در منطقه مسكوني شرقي بصورت مهره هاي تمام شده و يا نيمه تمام پيدا شده اند، هر چند كه در دوره بعدي يعني دوره سوم نيز مقداري از سنگهاي نيمه گرانبها در بخشهاي ديگر اين شهر ديده شده است. كارگاه هاي مهره سازي مربوط به دوره دوم و طبقه 6 (phase 6) يعني حدود سالهاي 2600-2500 پيش از ميلاد در منطقه موسوم به صنعتي در قسمت غربي و شمالغربي شهر و در مساحتي نزديك به 20 هكتار قرار داشته اند. با استفاده از روش شستشوي خاك و جمع آوري كليه قطعات ريز و درشت و آمار گيري از آنها روشن شده كه فيروزه كمترين درصد سنگها در ميان نمونه هاي جمع آوري شده را تشكيل مي داده و در حقيقت تنها حدود 2 درصد اين سنگها فيروزه بوده اند. در حاليكه 90% سنگها را لاجورد و 8% بقيه را عقيق و سنگهاي ديگر تشكيل مي داده اند.در هر صورت و با محاسبه آنچه كه از روي سطح ساير بخشهاي شهر جمع آوري شده مقدار نمونه هاي فيروزه ها بيشتر شده و به حدود 5 تا 6% مجموع سنگهاي گرانبها مي رسد كه در هر حال نسبت به ساير سنگها مقدار بسيار كمي ميباشد. از سوي ديگر به خاطر طبيعت زمين شهر سوخته نميتوان نتيجه گرفت كه فيروزه ها پودر شده و از بين رفته اند زيرا كه طبيعت زمين اين شهر چنان است كه حتي تخم پرندگان و موي انسان و گياهان نيز تا كنون حفظ شده اند و به همين خاطر بررسي مهره هاي پيدا شده در گورها مي تواند ما را به برخي از دلايل كمبود فيروزه در اين شهر آگاه كند.

از آزمايش و امتحان اشياء يكصد گور از شهر سوخته روشن شده است كه تعداد 557 عدد يا بيش از 37% از مهره هاي موجود در گورها از جنس فيروزه بوده و بعد از آن 432 مهره عقيق در رديف دوم و 236 عدد مهره سنگ لاجورد يا نزديك 16% كل مهره ها تنها جاي سوم را در اين جدول اشغال ميكرده اند و به عبارت ديگر بيشتر مهره ها فيروزه اي بوده اند. در اين صورت اگر بخواهيم بدون توجه به ساير سنگها، تنها نسبت بين فيروزه و سنگ لاجورد را در نظر بگيريم، تقريبا 70% مهره ها از جنس فيروزه و 30% از جنس سنگ لاجورد بوده اند و به اين ترتيب روشن ميشود كه نسبت مهره هاي پيدا شده در گورستان با نسبت سنگهاي پيدا شده در مناطق مسكوني و صنعتي در تضاد كامل هستند. اين آمار از اين جهت نيز جالب است كه سنگ لاجورد در حدود 75% از مساحت مناطق مسكوني و صنعتي ، يعني تقريبا در همه جاي شهر پيدا مي شود در صورتي كه سنگ فيروزه در گورها پيدا و در مناطق مسكوني و صنعتي تقريبا ناپيدا است. اين آمار به احتمال قوي نشان ميدهد كه فيروزه در شهر سوخته نسبت به سنگ لاجورد مهمتر و گرانبهاتر بوده و به همين دليل توليد آن نيز محدود تر بوده و تنها در مراسم بسيار مهم از آن استفاده مي شده است. از آنجا كه صنعتگران  شهر سوخته قادر به مهره سازي از سنگهاي سخت تر از فيروزه هم بوده اند و از نظر فن آوري نيز هيچ گونه مشكلي نداشته اند، اين كمبود فيروزه در شهر سوخته را نميتوان به مشكلات مرتبط با مسائل فن آوري منتسب كرد. صنعتگران شهر سوخته با استفاده از فلينت با سختي 7 درجه، سنگ لاجورد نرم تر با سختي 5/5 درجه را به راحتي سوراخ مي كرده اند و بنابراين همين نكته براي فيروزه كه سختي آن بين 4/5 تا 6 مي باشد نيز صادق است .

فيروزه در اواخر هزاره سوم پيش از ميلاد در تركمنستان نيز ديده شده است اما در اين زمان مقدار آن در سيستان رو به كاهش گذاشته است. در بسياري از قبر هاي دوره نمازگاه V آلتين تپه سنگ فيروزه بشكل مهره ها ديده مي شوند و يا از آن براي تزئين چشم نقوش جانوران كنده شده در روي صفحات طلائي استفاده مي شده است. حضور فيروزه در شهر هاي قديمي تر از شهر سوخته در نيمه شرقي فلات ايران حتي از اين تاريخ نيز عقب تر مي رود. در تپه يحيي فيروزه در فاصله بين  دوره هاي ششم ( 3900-3800 پيش از ميلاد) و پنجم ( 3800-3300 پيش از ميلاد) ديده شده است. ساكنان تپه يحيي پس از اكتشاف فيروزه به عنوان يك سنگ درخشان و زيبا و متناسب با ساخت اشياء زينتي، آن را جانشين سنگ صابون كه از سنگهاي محلي آنجا بوده كرده اند تا جائيكه در ميان آثار پيدا شده متعلق به دوره VA گردنبندي ديده شده كه تماما از سنگ فيروزه ساخته شده بوده است. به همين ترتيب است حضور سنگ فيروزه، هر چند به مقدار بسيار كمتر ، در اوائل هزاره چهارم در ديگر محوطه باستاني منظقه كرمان يعني تل ابليس.

علي رغم حضور هر چند نه چندان چشمگير فيروزه در شهر هاي شرقي ايران در پايان هزاره چهارم و علي رغم وجود راه هاي ارتباطي تجاري كه سنگ لاجورد را به ميان رودان ميرسانده، در اين زمان در ميان رودان از وجود فيروزه گزارشي در دست نيست و در دوران آغاز سلسله ها مهره ها از سنگ لاجورد ، طلا و عقيق ساخته ميشده اند.

بنابراين بر خلاف سنگ لاجورد ، فيروزه با وجود مشابهت در شيوه هاي حمل و نقل و مبادله، معادن، فن آوري و روشهاي ساخت در بازارهاي خاور ميانه مشتري زيادي نداشته است و از سوي ديگر با توجه به مشابهت هاي فراوان اين سنگ با سنگ لاجورد همانگونه كه پيشتر اشاره شد نمي توان موانع اقتصادي و تكنيكي را در غيبت اين سنگ در بازارهاي ميان روداني دخيل دانست. عرضه و تقاضاي هر دو سنگ گرانبهاي موضوع بحث با توليد و توزيع اين مواد در ميانرودان، ايران و خاور ميانه، همراه فن آوري بسيار پيش رفته اي در صنعت سنگتراشي ، متعادل بوده اند. يك جواهر ساز ميانروداني اور و يك جواهر ساز شهر سوخته، به عنوان مثال صاحب تدفين شماره 12، هر دو با همان ابزار كار و همچنين كارهاي نيمه تمام خود بصورت مشابهي به خاك سپرده شده اند. بنابراين غيبت فيروزه با توجه به شباهت حيرت انگيز آن با سنگ لاجورد از نظر موقعيت معادن و روشهاي ساخت آن نميتواند به سبب ضعف تكنيك و يا كمبود و ضعف روابط بازرگاني و مبادلاتي باشد بلكه بايد دلائل اين كمبود و فقدان را بيشتر در ساير علتها و از جمله عدم علاقه مصرف كنندگان سنگهاي گرانبها و اشياء تزئيني، به هر علت كه باشد، دانست.

 

روش كار و تراش سنگهاي نيمه بهادار

آثار و ابزار كار صنعتگران جواهرساز، كه در دوران شهر نشيني از صورت پاره وقت بيرون آمده و به صنعتگران تمام وقت تبديل شده بودند، بشكل ابزارهاي شكسته و سالم، اره، پيكان، نوك پيكان و قطعات و خرده سنگهاي گوناگون در ميان بقاياي لايه هاي مختلف شهرسوخته ديده مي شود. چنانكه پيشتر اشاره شد در ميان گورهاي شهرسوخته نيز كم و بيش ابزار صنعتگران تمام وقت و تولیدات آنها چه بشكل كامل و تمام شده و چه بشكل كارهاي نيمه تمام و ناقص بدست آمده است.

 

روش كار بر روي سنگ لاجورد

كار بر روي سنگ لاجورد در چند مرحله جداگانه انجام ميگرفته است. قطعات سنگ پس از استخراج ابتدا به قطعات كوچكتر ي كه به آساني قابل حمل و نقل بوده اند تقسيم مي شده و در همان مرحله تا حدودي سايش داده مي شده اند و سطح سنگ از لايه هاي آهكي و كريستالي كه روي آن را مي پوشانيده پاك مي شده است. در يك مرحله بعدي متناسب با شكل شيي دلخواه، كه بيشتر اوقات مهره بوده، سنگ آماده تراش و كار مي شده و توسط يك اره از جنس فلينت شياري اوليه با عمقي كمي بيشتر از يك ميلي متر براي برش در روي سطح آن ايجاد مي شده و سپس به قطعات كوچكتري تقسيم مي شده است. اين قطعات سپس با سايش و اره كردن به قطعات كوچكتري تقسيم مي شده اند تا اندازه دلخواه براي ساختن مهره مورد نظر به دست آید. پس از آن، ابتدا گوشه هاي بلوك كوچك سنگي را با همان روش بريده و زاويه هاي بوجود آمده را سايش می داده اند تا اينكه سطح خارجي بلوك كوچك سنگي به شكل دلخواه نزديك مي شده است. در اين مرحله و پيش از صيقل نهائي كار سوراخ كردن كه ظريف ترين و سخت ترين قسمت كار بوده آغاز مي شده است. در بسياري از مواقع صنعتگر به دلائل گوناگون موفق به انجام اين كار نمي شده و كار را بصورت نيمه تمام رها مي كرده و يا مهره شكسته و ناقص را به دورمي انداخته است. امروزه به کمک  همين قطعات می توان مراحل مختلف کار ساخت مهره های لاجورد را بازسازی کرد. آثار اين گونه كارهاي نيمه تمام و يا شكسته و از بين رفته در شهر سوخته بسيار ديده شده است. كار سوراخ كردن مهره ها توسط مته هاي چرخان با نوك مته هاي بسيار ظريف از هر دو سوي مهره انجام مي گرفته است. طول نوك مته ها بطور متوسط 11 ميلي متر بوده و با دقت فراوان از آنها استفاده مي شده است. صنعتگران براي كم كردن ريسك شكستن و ناقص شدن مهره، كار سوراخ كردن مهره ها را در دو مرحله جداگانه انجام مي داده اند. پس از سوراخ كردن، پرداخت و تميز كردن نهائي مهره انجام مي شده است. مراحل مختلف اين روش آن در شهر سوخته ديده شده است.

 

روش كار بر روي سنگ فيروزه

روش كار در روي سنگ فيروزه و سنگ لاجورد تقريبا يكسان بوده و احتمالا در كارگاه هاي مشتركي انجام مي گرفته اما چنانكه پيشتر نيز گفته شد مقدار فيروزه در شهر سوخته از سنگ لاجورد بسيار كمتر بوده است. در شهر سوخته نيز كار سوراخ كردن مهره هاي فيروزه با همان روش و همان نوك مته هاي مورد استفاده براي كار در روي سنگ لاجورد انجام مي گرفته است. بر روي هيچ يك از نوك مته هاي پيدا شده در شهر سوخته اثر پودر فيروزه دال بر استفاده از اين مته ها براي سوراخ كردن مهره ها ي فيروزه اي ديده نشده اما از آنجا كه در روستاهاي آسياي مركزي نزديك به معادن فيروزه قزل قوم ازبكستان ودر تمدنهاي كلته مينار همزمان با شهر سوخته از همان ابزار و همان روش براي سوراخ كردن فيروزه استفاده مي شده مي توانيم اين روش كار را در مورد شهر سوخته نيز صادق بدانيم.

 

روش كار بر روي عقيق

براي كار بر روي سنگهاي عقيق مراحل ديگري و ابزاري كاملا متفاوت با كار در روي سنگ لاجورد و فيروزه مورد لزوم بوده است. علي رغم مصرف بسيار بالاي عقيق در جوامع باستاني، به خاطر وجود معادن نسبتا زياد اين سنگ، روش كار و تكنيك ساخت اشياء عقيقي از دشتهاي سند تا بین النهرین و طبعا شهر سوخته يكسان بوده است. براي ساخت مهره هاي عقيق ابتدا قطعات قلوه سنگهاي پيدا شده در بستر رودخانه ها و بلوكهاي رگه دار را جمع آوري كرده و سپس همانند هسته هاي اوليه و اصلي سنگ چخماق و بر مبناي بزرگي و كوچكي آنها براي ساختن مهره ها دسته بندي و آماده مي كرده اند و بعد بصورت قطعات ومهره هاي تقريبا مكعب شكلي در مي آورده اند. اين مهره ها سپس سايش داده مي شده و به شكل استوانه اي يا كروي و گاهي بشكل ديسك در مي آمده اند.

سايش اين سنگ با سائيدن آن بر روي سنگهاي سخت متامورفيك صخره اي انجام ميگرفته كه اثر خراش آنها در صورت عدم سايش و صيقل دادن در يك مرحله بعدي، در روي مهره هاي عقيق نيمه تمام و يا شكسته ديده مي شوند. كار سوراخ كردن مهره عقيق نيز مانند مهر هاي لاجورد و فيروزه پيش از انجام صيقل نهائي آن آغاز مي شده و براي اينكار از نوك مته هائي به طول 2 تا 4 سانتي متر و قطر 2 تا 4 ميلي متر استفاده ميشده است. اين نوك مته ها بسيار مقاوم تر از نوك مته هاي استفاده شده براي لاجورد و فيروزه بوده است. با گذشت زمان و استفاده زياد از نوك مته ها براي سوراخ كردن عقيق ها كيفيت آنها مرغوب تر و قابليت كاربردي آنها بهتر ميشده است زيرا بشكل استوانه اي كاملا صاف و لوله اي در مي آمده و طول آنها نيز زياد تر ميشده است. روش سوراخ كردن مهره هاي عقيق همان روش ايجاد دو سوراخ از دو سوي مهره بوده كه اجازه مي داده سوراخهاي حتي به عمق حدود 10 سانتي متر بر روي مهره هاي عقيق ايجاد شود. در موقع سوراخ كردن به تناوب ابتدا در يك سو و بعد در سوي ديگر مهره سوراخهاي اوليه اي به عمق 1 سانتي متر حفر مي شده و سپس مرتب محل نوك مته از يك سو به سوي ديگر جا به جا مي شده تا هر دو سوراخ به هم راه پيدا كنند. دليل اينكه عمل سوراخ كردن تنها از يك سو انجام نمي گرفته اين بوده است كه از فشار زياد در روي يك سوي مهره كاسته شود و به اين ترتيب خطر شكستن آن كمتر شود.