
وقتی به یکی از خاطرات گذشته که در ذهنم وجود دارد مراجعه می کنم ، نا خود آگاه حسرت یک دیدار برایم تداعی میشود. دیداری که اگر صورت می گرفت یقینا به عنوان نقطه ی عطفی در زندگیم، به یادگار می ماند. و اما آن خاطره از این قرار است:
در سال 1386 ، زمانی که جانشین رییس جمهور و دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور بودم، به دعوت مرحوم آیت الله عبدالعزیز حکیم –رییس وقت مجلس اعلای عراق- سفری خصوصی به عراق داشتم. این سفر علاوه بر شور و اشتیاق وصف ناپذیرم برای زیارت عتبات عالیات که آرزوی دیرینه ام بود، از جهت موضوعاتی که مورد بحث و بررسی قرار می گرفت نیز برایم حائز اهمیت بود.
در استانداری ایلام منتظر بودیم تا فرستادگان آیت الله حکیم برسند و ما را از طریق مرز مهران تا نجف همراهی کنند. در این میان اتفاق جالبی افتاد . مرزبانان کشور مان گمان کرده بودند که خودروها جهت اسکورت آقای نوری المالکی نخست وزیر عراق آمده اند. ما همچنان در انتظار بودیم تا سرانجام با پیگیری استاندار مشخص شد که منظور از مالکی من هستم نه نوری المالکی. و ما عازم عراق شده و به دیدار آیت الله حکیم رفتیم و در آنجا راجع به موضوعات مهمی بحث و تبادل نظر کردیم.
روز بعد حسب برنامه ریزی بعمل آمده به کربلا رفتیم. زیارت سالار شهیدان آرزوی هر انسان آزاده ای است تا چه رسد به شیعیان آنحضرت که ارادت به امام حسین(ع) را از کودکی در تار و پود هستی خود با عشق آمیخته اند. بعد از زیارت حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، سر از پا نشناخته بسوی مرقد مطهر حضرت ابوالفضل العباس(ع)، علمدار کربلا شتافتیم. سپس جلسه ای با آقای شیخ مهدی کربلایی، امام جمعه کربلا و تولیت آستان مقدس حضرت امام حسین(ع) داشتیم که ایشان امکان زیارت خاصی را برایمان فراهم کردند و از ما خواستند که بیرق حرم حضرت ابوالفضل(ع) را برای آقای احمدی نژاد –رییس جمهور وقت- به ایران بیاوریم. قرار بود یکی دو روز کربلا بمانیم. در محوطه بین الحرمین نشسته بودیم که بچه های حفاظت سپاه بدر به ما اطلاع دادند که سریع باید از کربلا خارج شده و به نجف برگردیم. وقتی علت را جویا شدیم گفتند منافقین از حضور شما در شهر مطلع شده اند و به مصلحت نیست بیشتر بمانید. به نجف برگشتیم و زیارت ضریح مولای متقیان حضرت علی(ع) دلتنگیمان را تسکین داد.
ساعت 10 صبح روز بعد با حضرت آیت الله العظمی سیستانی – مرجع عالیقدر جهان تشیع - قرار ملاقات داشتیم. شور و علاقه زیادی برای زیارت این مرجع عالیقدر داشتم. فرصت بسیار مغتنمی بود و برای این دیدار لحظه شماری می کردم. ایشان هم به این دیدار اظهار تمایل کرده و فرموده بودند که گزارشی از وضعیت سیستان خدمتشان ارائه کنم. روز بعد در حال صرف صبحانه بودیم که محافظین وارد شده و گفتند که آیت الله حکیم فرموده اند به دلیل شرایط خاص امنیتی به مصلحت نیست در نجف بمانید و باید هر چه سریعتر به سمت مرز حرکت کنید. به یکی از همراهان مأموریت دادم تا در ساعت مقرر به حضور آقا رسیده و ضمن عذر خواهی وضعیت پیش آمده را گزارش نماید، که آقا هم نگران شده بودند.
بهر حال متأسفانه این ملاقات به رغم همه ی اشتیاقی که داشتیم، انجام نشد و حسرت این دیدار همیشه در ذهنم خواهد ماند.